هزار رنگ برآوردن

«لغت نامه دهخدا»

[هَ / هِ رَ بَ وَ دَ](مص مرکب) به چندین طور خود را نمودن. رنگ عوض کردن. کارهای غیرمنتظره کردن. جورواجور شدن. ناپایدار بودن روزگار :
هزار رنگ(1) برآرد زمانه و نبود
یکی چنانکه در آیینهء تصور ماست.
انوری (دیوان چ نفیسی ص27).
|| چیزی را به صورت های گوناگون درآوردن و ظاهر ساختن. (ناظم الاطباء).
(1) - ن ل: در دیوان چ مدرس رضوی ص 41: نقش، و در این صورت شاهد نیست.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر