هفت ده

«لغت نامه دهخدا»

[هَ دِهْ] (اِ مرکب) هفت آسمان. || هفت اقلیم. (برهان). هفت ده خاکی. هفت رقعهء ادکن :
کعبهء جان زآنسوی نه شهر جوی و هفت ده
کاین دو جا را نفس امیر و طبع دهقان دیده اند.
خاقانی.
بر در این هفت ده قحط وفاست
راه شهرستان جان خواهم گزید.خاقانی.
- هفت ده خاکی؛ هفت ده. هفت اقلیم :
کم زنم هفت ده خاکی را
دخل یک هفتهء دهقان چه کنم؟خاقانی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر