هفتگانه

«لغت نامه دهخدا»

[هَ نَ / نِ] (ص نسبی) هفت تایی. هرچیز که تعداد آن هفت باشد :
این هفتگانه شمع بر این منظر ای پسر
از کردگار ما به سوی ما پیمبرند.
ناصرخسرو.
سلطان در یک روزی آن قلاع هفتگانه بستد و غارت کرد. (ترجمهء تاریخ یمینی).
سگ به دریای هفتگانه مشوی
که چو شستی پلیدتر باشد.سعدی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر