هوشیاری

«لغت نامه دهخدا»

[هوشْ] (حامص مرکب)فطانت. خردمندی. هوشمندی. مقابل بیهوشی. هشیاری :
ای شاعر سبکدل با من چه اوفتادت
پنداشتم که عقلت بیش است و هوشیاری.
منوچهری.
استن این عالم ای جان غفلت است
هوشیاری این جهان را آفت است.مولوی.
|| حس. (یادداشت مرحوم دهخدا). || صحو. مقابل مستی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر