«لغت نامه دهخدا»
[اَ ؟ عَ یِ جُ](اِخ) او را ابوذراعهء معمری نیز گفته اند. از اوست: اگر بدولت با رودکی نه همسانم عجب مکن سخن از رودکی نه کم دانم اگر بکوری چشم او بیافت گیتی را ز بهر گیتی من کور بود نتوانم. هر آنکسی که نباشد ز اخترش اقبال بود همه هنر او بخلق نامقبول شجاعتش همه دیوانگی فصاحت حشو سخن گزاف و کریمی فساد و فضل فضول. رجوع به مجمع الفصحاء ج1 ص82 شود. (1) - این کنیت در عرب ابوزراعه با زاء معجمهء اخت الراء است و در این جا هم گمان می کنیم همان قسم بوده و کاتب مجمع الفصحاء بغلط با ذال نوشته است.