«لغت نامه دهخدا»
[اَ رَ] (اِخ) خلف بن ربیع. در یکی از مسمطات منسوب به منوچهری دامغانی ممدوح خلف بن ربیع مکنی به ابوالربیع است و نمیدانم کیست: لاله مشکین دل و عقیقین طرف است چون آتش اندراوفتاده به خَف است گل با دوهزار کبر و ناز و صَلَف است زیرا که چو معشوقهء خواجه خلف است آن خواجه که با هزار برّ و لَطَف است حلمش بشتاب نه چو جودش بدرنگ روح رؤسا ابوربیع بن ربیع او سخت بدیع و کار او سخت بدیع(1) چون او بجهان در، نه شریف و نه وضیع زیرا که شریف است و لطیف است و رفیع گر بنده جریر است و ضلیل است و خلیع(2) در راه ثنا گفتن او گردد لنگ. (1) - به تصحیح قیاسی. (2) - به تصحیح قیاسی.