«لغت نامه دهخدا»
[اَ سُ لَ] (اِخ) گرگانی. نام شاعری مادح ملوک صفّاری. از اشعار او تنها پاره ای در لغت نامه ها بر جای است و از آن جمله: خون خود را گر بریزی بر زمین به که آب روی ریزی بر کنار بت پرستیدن به از مردم پرست پند گیر و کار بند و گوش دار. *** به مژه دل ز من بدزدیدی ای به لب قاضی و به مژگان دزد مزد خواهی که دل ز من بردی ای شگفتا که دید دزد بمزد. *** از فرط عطای او زند آز پیوسته ز امتلا زراغن. *** خوشا نبید غارجی با دوستان یکدله گیتی به آرام اندرون مجلس ببانگ و ولوله(1). *** در جنب عُلُوّ همتت چرخ مانندهء وشم پیش چرخ است. *** در این زمانه بتی نیست از تو نیکوتر نه بر تو بر شمنی از رهیت خستوتر. *** ای میر بوحمد که همه محمدت همی از کنیت تو خیزد و از خاندان تو(2). و منوچهری در بیت ذیل ذکر بوسلیک آورده است: بوالعلا و بوالعباس و بوسلیک و بوالمثل آنکه آمد از لوالج وآنکه آمد از هری. و شاید یکی از دو گرگانی در این شعر منوچهری نیز همین ابوسلیک باشد: آن دو گرگانی و دو رازی و دو ولوالجی سه سرخسی و سه کاندر سغد بودی معتکن. رجوع به ج 2 لباب الالباب چ برون ص 2 شود. (1) - در لغت نامه ها بیت ذیل بنام شاکر بخاری آمده است و بعید نیست که چون قافیه و وزن و مطلب یکی است هردو بیت از یک شاعر باشد: مجلس پراشیده همه میوه خراشیده همه زر بپاشیده همه بر چاکران کرده یله. (2) - در عیوب شعر این بیت را مثال آورده و گفته اند که از بوحمد مراد ابومحمد است و این برخلاف فصاحت است.