«لغت نامه دهخدا»
[اَ قَ فَ] (اِخ) ابوالولید عمروبن ولید. شاعری است از قریش. عبدالله زبیر او را با عده ای دیگر از مدینه نفی کرد و او بشام شد و مدتی طویل بدانجا بزیست و در حنین وَطن مألوف اشعاری دلنشین دارد و بعض آن شعرها بعبدالله زبیر فرستاد و عبدالله اجازهء عودت او بمدینه داد لیکن او در بازگشت بمدینه در راه بمرد و قطعهء ذیل او راست: الا لیت شعری هل تغیر بعدنا جبوب المصلی ام لعهدی القرائن اذا ابرقت نحوالحجاز سحابه دعا الشوق منها برقها المتیامن احن الی تلک الوجوه صبابه کأنی اسیر فی السلاسل راهن.