ابهل هندی

«لغت نامه دهخدا»

[اَ هَ لِ هِ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) شجره الله. دیودار.(1) شجره الجن. شجره الاکله. مِداد. دیودارو. صنوبر هندی. شاخهای آن بشاخ زرنباد ماند و شیرهء آن به اسم شیر دیودار در فالج و صرع و لقوه سود دهد و هیچ داروی دیگر با او برابری نکند و سنگ گرده و مثانه بریزاند و آن مخصوص بهند و خاصهء هیمالایا باشد و آن قسمی از ارزه و شربین است.
(1) - Devadara. Cedrus devadara.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر