اپیون

«لغت نامه دهخدا»

[اَ] (از یونانی، اِ) شیرهء مخدِر و مُنوم که از پوست خشخاش گیرند. افیون. هپیون. ابیون. تریاک. مهاتول(1) :
چه حال است اینکه مدهوشند یکسر
که پنداری که خوردستند اپیون.
ناصرخسرو.
بریده میل عدو خنجر تو چون کافور
ببرده هوش جهان هیبت تو چون اپیون(2).
رشید وطواط.
و مخفف آن پیون است.
(1) - در بعض نسخ مهالوی آمده است.
(2) - برنده هوش مهان هیبت تو چون اپیون.
(لغت اوبهی).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر