«لغت نامه دهخدا»
[اَ وی ی] (ع ص، اِ) مرد غریب در میان جماعتی. غریب. || سیل اتاوی؛ سیل که باران آن در جای دور فروباریده باشد. || جویچه که از نهری بزمین خود آرند. || مسافری که وطنش معلوم نبود.