اثبجرار

«لغت نامه دهخدا»

[اِ بِ] (ع مص) از بیم بایستادن. || سرگشته گردیدن. || رمیدن. || سست و برخاسته خاطر شدن از کار بی آنکه انقطاع کند. || بازگردیدن بشتاب. || اثبجر القوم فی مسیر؛ شک نمودند و متردد شدند در سیر. || اثبجر الماء؛ روان شد آب. (منتهی الارب).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر