احوال پرسی

«لغت نامه دهخدا»

[اَحْ پُ] (حامص مرکب)پژوهش و سؤال از صحت و بیماری کسی. استفسار و پرسش از حالت و چگونگی و تندرستی و عافیت و بیماری و مرض و کار و بار. عیادت مریض.
- احوال پرسی کردن؛ احوال گرفتن. استفسار از حال کسی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر