اخصاب

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) فراخ سال شدن. || فراخ سال یافتن. (تاج المصادر بیهقی). || فراخ حال گردیدن. || بابر شدن زمین. (تاج المصادر بیهقی). باثمر و برومند شدن زمین. آبادان شدن زمین. || اخصاب عِضاه؛ آب تا ریشه های آن رسیدن. || فربه کردن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر