اخم کردن

«لغت نامه دهخدا»

[اَ کَ دَ] (مص مرکب) چهره درهم کشیدن. چین به ابرو افکندن. عبوس کردن. چین بر جبین آوردن. روی ترش کردن. ترش نشستن. ابرو درهم کشیدن. اخمو شدن. گره به ابرو آوردن در حال خشم.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر