«لغت نامه دهخدا»
[اِ] (ع مص) پیوسته کاری کردن. (تاج المصادر بیهقی). پیوسته و همواره کردن چیزی را. دائم کردن کاری را. (غیاث اللغات) : رفتن تیر شاه بر سم گور هست از ادمان نه از زیادی زور. نظامی. و در کار عشرت و ادمان تلهی، گوئی نصیحت قهستانی را بسمع قبول استماع نموده: تمتع من الدنیا... (جهانگشای جوینی). - ادمان خمر؛(1) پیوسته خوردن شراب. مداومت شراب. استلاج. دائم الخمر بودن. پیوسته خوردن می را. (منتهی الارب). (1) - Alcoolisme.