ادمان

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) پیوسته کاری کردن. (تاج المصادر بیهقی). پیوسته و همواره کردن چیزی را. دائم کردن کاری را. (غیاث اللغات) :
رفتن تیر شاه بر سم گور
هست از ادمان نه از زیادی زور.
نظامی.
و در کار عشرت و ادمان تلهی، گوئی نصیحت قهستانی را بسمع قبول استماع نموده: تمتع من الدنیا... (جهانگشای جوینی).
- ادمان خمر؛(1) پیوسته خوردن شراب. مداومت شراب. استلاج. دائم الخمر بودن. پیوسته خوردن می را. (منتهی الارب).
(1) - Alcoolisme.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر