«لغت نامه دهخدا»
[اَ بِ تُ] (اِخ) شاعری است و از ابیات او در حدائق السحر بشاهد آمده است: تمنت سلیمی اَن اموت صبابه و اَهون شی ء عندنا ما تمنت. و نیز: ایا شمعاً یضی ء بلاانطفاء و یا بدراً یلوح بلامحاق فانت البدر ما معنی انتقاصی و انت الشمع ما سبب احتراقی(1). و نیز: اذاما رُمت طیب العیش فانظر الی من بات اسوء منک حالا و اخفض رتبه و اذل قدراً و انکد عیشه و اقل مالا. و رجوع به حدائق السحر ص 18و 82 و 84 شود. (1) - و ظ. ترجمهء این قطعهء مُعزّیست: گر نور مه و روشنی شمع تراست این کاهش و سوزش من از بهر چراست گر شمع توئی مرا چرا باید سوخت ور ماه تویی مرا چرا باید کاست. امیر معزّی.