«لغت نامه دهخدا»
[اَ بَ عَ] (ع عدد، ص، اِ) چهار. اربع. || چهارگانه. - آباء اربعه.؛ رجوع به آباء شود. - اخلاط اربعه.؛ رجوع به اخلاط شود. - ادلهء اربعه.؛ رجوع به ادله شود. - ارکان اربعه.؛ رجوع به ارکان شود. - ازمان اربعه.؛ رجوع به ازمان شود. - اشکال اربعه.؛ رجوع به اشکال شود. - اعمال اربعه.؛ رجوع به اعمال شود. - اقطاب اربعه.؛ رجوع به اقطاب شود. - اوتاد اربعه.؛ رجوع به اوتاد شود. - خلفای اربعه.؛ رجوع به خلفا شود. - ذواربعه اضلاع.؛ رجوع به ذواربعه اضلاع شود. - ذواربعه و اربعین؛ هزارپا. اسقولوفندریا. - ریاح اربعه.؛ رجوع به ریاح شود. - طبایع اربعه.؛ رجوع به طبایع شود. - عناصر اربعه.؛ رجوع به عناصر شود. - فصول اربعه.؛ رجوع به فصول شود. - قوائم اربعه.؛ رجوع به قوائم شود. - کتب اربعه.؛ رجوع به کتب شود. - محصورات اربعه.؛ رجوع به محصورات شود. - مذاهب اربعه.؛ رجوع به مذاهب شود. || چهار مرد.