ارسلانشاه

«لغت نامه دهخدا»

[اَ سَ] (اِخ) ابن طغرل بن محمد بن ملکشاه، مکنی به ابوالمظفر و ملقب به قسیم امیرالمؤمنین و رکن الدین. (راحه الصدور). یا معزالدنیا و الدین. (مجمل التواریخ و القصص). و جلال الدوله. (لباب الالباب). هشتمین از سلاجقهء عراق و کردستان (556-573 ه . ق.)(1) (طبقات سلاطین اسلام ص 137) (شجرهء نسب مقابل ص 138) (مجمل التواریخ و القصص ص138). سلیمان شاه در ماه ربیع الاول سنهء 555 ه . ق. بدارالملک [ همدان ] رسیده لوای پادشاهی مرتفع گردانید و جهت جذب خاطر اتابک ایلدگز، ملک ارسلان بن طغرل بن محمد بن ملکشاه را که پسر صلبی اتابک بود ولیعهد ساخت... و بارو را که از جملهء امرا بود فرمود که موفق را بگیرد و موفق بر مافی الضمیر صاحب تاج و سریر مطلع شد و به اتابک ایلدگز پیغام داد که مناسب آنست که ملک ارسلان تخت و مملکت را بوجود خود بیاراید تا فتنه ها آرام یافته دست ستم روزگار ابواب فساد نگشاید. اتابک به این معنی همداستان شده از آذربایجان بمرافقت ملک ارسلان روی بجانب همدان نهاد. چون نزدیک بدان بلده رسید، سایر ارکان دولت که بسبب شرب شراب مدام سلیمان شاه از ملازمتش متنفر بودند، با زمانه یار شدند و آن پادشاه را گرفته محبوس گردانیدند و سلیمان شاه در آن محبس فی سنهء 556 ه . ق. وفات یافت... چون ملک ارسلان هم عنان بخت و دولت به همدان رسید به اتفاق اشراف و اعیان بر سریر سلطنت و احسان متمکن گردید و او پادشاهی حلیم و صبور بود و باسخاوت و از غایت علو همت بتحقیق جمع و خرج ممالک اص التفات نمیفرمود و طریقهء عفو و اغماض دوست داشتی و جرایم و آثام اهل عصیان را نابود انگاشتی و در تکلف مأکولات و ملبوسات بکوشیدی و زبان او بملازمانش هرگز بلفظ فحش گویا نشدی. اطراف مملکتش و اکناف ولایتش بیمن اهتمام و حسن التفات ایلدگز معمور بود و هر کس که قصد مملکتش میکرد، بسبب وفور شجاعت برادران مادری او جهان پهلوان محمد و قزل ارسلان منهزم مراجعت میکرد. وفاتش در منتصف شهر جمادی الاخر سنهء 571 ه . ق. اتفاق افتاد و در چهل وسه سالگی رخت بقا به باد فنا داد و سلطان ارسلان پانزده سال و هشت ماه به امر سلطنت جهانبانی اشتغال داشت و در آن اوقات وزارتش بفخرالدین طاهر الکاشی و قوام الدین ابوالقاسم الدرگزینی و کمال الدین ابوشجاع متعلق بود.
بیان عصیان حاکم ری و ظفر یافتن ارسلان بر وی و انهزام از آنجا: چنین آورده اند که در مبادی سرافرازی ملک ارسلان عزالدین قیماز والی اصفهان و حاکم ری حسام الدین عصابهء عصیان بر پیشانی بسته ابواب فتنه بر روی بانی مبانی جهانبانی بگشادند و محمد بن سلجوقشاه را بپادشاهی برداشتند و متوجه همدان گشته رایات جنگ و جدال برافراشتند و ملک ارسلان به اتفاق اتابک ایلدگز مخالفان را استقبال کرده در نواحی کوه روان، دو لشکر بیکدیگر رسیدند و مانند بحر اخضر در جوش و خروش آمدند و بعد از تقدیم کوشش و کشش فراوان سلطان ارسلان ظفر یافته، محمد بن سلجوق شاه پناه به خوزستان برد و قیماز و اتباع بجانب ری و مازندران گریختند و در خلال این احوال ملک ابخاز که کافری مشهور بود، قصد خون و مال مسلمانان را پیش نهاد همت ساخته بصوب آذربایجان در حرکت آمد و سلطان ارسلان با سپاه فراوان متوجه دفع کافران گشته در نواحی قلعهء کاک، جنگی سهمناک واقع شد و بسیاری از کفار بر خاک ادبار افتاده فرمان فرمای ایشان فرار بر قرار اختیار کرده، غنیمت بسیار بدست پادشاه ظفرشعار درآمد و بعد از آن سلطان ارسلان بقصد تخریب قلاع ملاحدهء بی دین که در حدود قزوین ساخته بودند و بدان واسطه پیوسته اموال و جهات قزوینیان را غارت میکردند، کمر بست و به اندک زمانی چهار حصار استوار را مسخر گردانید و فرمود تا مانند خاک راه هموار ساختند تا در اواخر سنهء 555 ه . ق. حسام الدین اینانج که سابقاً بطرف مازندران گریخته بود، بملازمت سلطان تکش که در خوارزم حکومت می کرد رفته و ازو لشکر ستانده بولایت عراق شتافت و در نواحی قزوین و ابهر از روی غصه و قهر دست بغارت و قتل برآورد و سلطان ارسلان بموافقت اتابک ایلدگز، متوجه مخالفان گشته اینانج کرّت دیگر بمازندران گریخت و در سنهء 563 ه . ق. باز بملک ری درآمد و سلطان برادر مادری خود اتابک نصرت الدین محمد بن ایلدگز را بجنگ او فرستاد و اتابک منهزم گشت و آنگاه اتابک ایلدگز متوجه مخالفان گشته سخن صلح در میان افتاد بر این جمله که اینانج در مصاحبت اتابک بخدمت سلطان شتابد و ملک ارسلان از سر جرایمش درگذشته پرتو احسان و انعام بر وجنات اینانج تابد و بحسب تقدیر در شبی که صباحش موعود ملاقات بود، اینانج را در منزلش کشته یافتند و هیچ کس ندانست که آن امر از که صادر شد و سلطان ارسلان بعد از استماع این خبر، آن مملکت را بجهان پهلوان نصره الدین محمد بن ایلدگز عنایت کرده اتابک محمد دختر اینانج را بعقد خود درآورده، قتلغ اینانج از وی متولد گشت و در سنهء ثمان و ستین و خمسمائه (568 ه . ق.) والدهء سلطان که در خانهء اتابک ایلدگز بسر می برد و به اتفاق ارباب اخبار قابلهء دهر هرگز بعفت و دیانت و دین داری و رعیت پروری او مولودی درمهد عزت نپرورده بود، از عالم انتقال نمود و بعد از یک ماه ازین واقعه ایلدگز از عقب خاتون روان شد و قاضی رکن الدین جوینی در آن باب گوید:
رباعی
دردا که زمانه را نکوخواهی رفت
اندر پی او چو شمس دین خواهی رفت
در گردش چرخ کس نداده ست نشان
در پانصد و اند آنچه در ماهی رفت.
و سلطان ارسلان منصب اتابک ایلدگز را علاوهء حکومت ری کرده، به جهان پهلوان اتابک محمد ارزانی داشت اما از فوت والدهء خود متأثر گشته پهلو بر بستر ناتوانی نهاد و در منتصف جمادی الاول سنهء احدی و سبعین و خمسمائه نقد بقا بقابض ارواح سپرد. (حبط ج 1 ص 386). توقیع او «اعتضدت بالله وحده» بود و او به همدان مدفون است. (مجمل التواریخ و القصص ص 430، 465). شرف الدین محمد شفروه قصیده ای بمطلع ذیل در مدح او گفته:
ماهست یا رب آن رخ زیباش یا خور است
سرو است قد و قامت او یا صنوبر است
و در آن قصیده گوید:
رویش چو رأی خسرو آفاق روشن است
طبعش چو طبع شاه جهان عدل گستر است
شاهی که از نتایج رای منیر او
ظلمت سرای کلبهء خاکی منور است
رادی که از روایح اخلاق پاک او
این طبلهء معلق گردون معطر است...
(لباب الالباب ج 1 ص 269، 348، 356، 357، 360).
و ظاهراً ممدوح رفیع الدین المرزبان الفارسی در قصیدهء ذیل نیز هموست(2):
گل در رخ می چنان بخندید
کش مغز در استخوان بخندید...
آخر خورشید از ابر چون جام
در دست خدایگان بخندید
سلطان ملک ارسلان که تیغش
بر جوشن دشمنان بخندید.
و نیز:
از گل و سوسن نمود یار بنفشه
دایره شد گرد لاله زار بنفشه...
شاه جهان ارسلان که کرد ز خلقش
بوی خوش خویش مستعار بنفشه.
(1) - در تعلیقات لباب (ج 1 ص 356): 555-571.
(2) - عوفی در لباب الالباب (ج2 ص398 و 399) رفیع الدین را در زمرهء شعرای آل سلجوق بعد از عهد معزی و سنجری (عراق) یاد کند و بنابراین با عهد ارسلانشاه تطبیق می کند.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر