«لغت نامه دهخدا»
[اِ کَ دَ] (اِخ) اسکندریه. رجوع باسکندریه شود : که خاک سکندر باسکندریست که کرد او بدان روزگاری که زیست. فردوسی. چو اسکندر آمد باسکندری جهان را دگرگونه شد داوری.فردوسی. باسکندری کودک و مرد و زن بتابوت او بر شدند انجمن.فردوسی.