اسماعیل

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (اِخ) صفوی (اول) (جلوس 907 ه . ق. - وفات 930). شاه اسماعیل بن شیخ حیدربن شیخ جنیدبن شیخ ابراهیم بن خواجه علی بن شیخ صدرالدین موسی بن شیخ صفی الدین. معروف به شاه اسماعیل اول. مؤسس و نخستین پادشاه دولت صفویه. شیخ صفی الدین جد اعلای این سلاله را از نسل امام موسی کاظم یاد کرده اند، ولی دلائل تاریخی برای اثبات این مدعی در دست نیست. صفی الدین در اردبیل زاویه و مریدان بسیار داشت و فرزندان و نواده های او هم که مسند ارشاد داشتند مورد احترام بسیار مردم بودند و از این میان شیخ جنید بکثرت مریدان و مخلصان امتیاز داشت چندانکه میرزا جهانشاه متوهم شد و وی را از آذربایجان دور کرد و او به دیاربکر منتقل گردید و آنجا مورد حسن استقبال اوزون حسن از ملوک آق قوینلو واقع شد تا آنجا که خواهر خود را به وی تزویج کرد. بعدها اوزون حسن آذربایجان را تحت تصرف خویش درآورد. در این حال شیخ جنید به اردبیل عودت کرد و پس از زمانی بعنوان غزای گرجستان به جمع و تحشید عساکر و لشکرکشی پرداخت ولی از طرف سلطان خلیل شروانشاه مقتول گردید. پسر وی شیخ حیدر (یا سلطان حیدر) هم پس از آنکه با عالمشاه دختر خال خویش ازدواج کرد بشیوهء پدر خود بنام غزای گرجستان بنای لشکرکشی گذارده بشروان تجاوز کرد و او نیز در همین راه کشته شد. شاه اسماعیل در سنهء 892 ه . ق. از عالمشاه مزبور تولد یافت. در سال 898 آنگاه که رستم میرزا برادر خود سلطانعلی را کشت او موفق شد به گیلان فرار کند. در سنهء 905 مریدان و مخلصان پدر اسماعیل بدور او گرد آمده برای انتقام بشروان رفتند و در نتیجه قاتل پدر خویش فرخ یسار را بقتل رسانیده شروان را تحت تصرف خود درآورد و در سنهء907 الوندمیرزا را منهزم ساخته آذربایجان را تصاحب کرد و تبریز را پایتخت خویش قرار داد. یکی از گردنکشان آن زمان حسن کیا حکمران قسمتی از مازندران بود که در قلعهء محکم فیروزکوه مقام داشت. شاه اسماعیل بر او دست یافت و بزندان افکند و حسن کیا خود را بضرب کارد هلاک کرد. در سال 910 شاه اسماعیل اصفهان و یزد و کرمان و جنوب خراسان را مسخر ساخت و چون سلطان مراد آق قویونلو هنوز در عراق قدرتی داشت پادشاه صفوی در 914 به بغداد روی آورد و آنجا را گرفت و پس از بازگشت به آذربایجان تا باکو و دربند قفقاز پیش رفت و از آنجا به تبریز معاودت کرد و جسد پدر خود شیخ حیدر را از شروان به اردبیل آورد و در آرامگاه نیاکان خود بخاک سپرد. در این زمان خراسان در دست سلطان حسین بایقرا آخرین پادشاه معروف تیموری بود. پس از وفات او (سال 913) طایفهء اوزبک همهء اعضای خاندان تیموری را کشتند مگر بابر و بدیع الزمان که اولی به هندوستان رفت و مؤسس دولتی بزرگ گردید و دومی بشاه اسماعیل پناهنده شد. طایفهء اوزبک از مغولان دشت قیپاق بودند که از زمان س��طان ابوسعید گورکانی در امور ماوراءالنهر شروع به مداخله کردند. در سال 904 کمی پیش از ظهور شاه اسماعیل یکی از امراء اوزبک موسوم به محمد شاهی بیک یا شیبک خان ماوراءالنهر را از دست تیموریان گرفت. شیبک خان خود را از اولاد شیبان خان پسر جوجی بن چنگیز میشمرد و از این رو همهء امرای ازبک را که در عهد صفویه با ایران سر و کار داشتند شیبانیان میخواندند که غیر از اخلاف طایفهء بنی شیبان عربند. شیبک خان در واقع مؤسس سلطنت اوزبکیه محسوب میشود. وی در سال 913 به خراسان حمله کرد و دودمان تیموریان را برچید. شاه اسماعیل چون از کار سایر قطعات ایران فراغت یافته بود در سال 916 برای رفع آزار اوزبکان که سنیان بسیار متعصب بودند و شیعهء خراسان را بسختی اذیت میکردند عازم جنگ شیبک گردید. در طاهرآباد نزدیک مرو جنگی سخت روی داد و ده هزار تن اوزبک کشته شدند و جسد شیبک خان را نیز در میان اجساد یافتند. شاه اسماعیل فرمان داد دست و پای او را بریدند و برای عبرت نزد یاغیان دیگر ایران فرستادند و پوست سرش را به کاه انباشته پیش سلطان عثمانی بردند و کاسهء سرش را به زر گرفته در مجلس بزم مانند جامی بگردش درآوردند. شیبک خان هنگام وفات 61 سال داشت و 11 سال سلطنت کرده بود. جنگ طاهرآباد از بزرگترین حوادث تاریخی آن زمان است زیرا که حدود قدرت شاه اسماعیل را به شط جیحون رسانید و مشرق ایران و مغرب هندوستان را از دستبرد طایفهء خونخوار اوزبک نجات داد و مذهب شیعه را در خاور ایران بسط و قوام بخشید. میان شاه اسماعیل و ظهیرالدین بابر پادشاه هندوستان روابط دوستی استوار شد و شاه اسماعیل خواهر بابر را که در جنگ اوزبکان اسیر شده بود نجات داد و نزد او فرستاد. دو سال بعد در 918 ظهیرالدین بابر و شاه اسماعیل برای تسخیر ماوراءالنهر لشکر آراستند. سردار سپاه ایران امیر احمد اصفهانی ملقب به نجم ثانی بود. این دو سپاه پس از عبور از شط جیحون مغلوب ازبکان شدند و سردار ایران کشته شد. اوزبکان بخراسان رو نهادند و قتل و غارت بسیار کردند. دولت آل عثمان در 920 بر آسیای صغیر و سواحل شرقی بحرالروم و بالکان مسلط شده قدرت بسیار یافته بود. سلاطین عثمانی خود را تنها حامی اسلام میشمردند و در مذهب تسنن سخت متعصب بودند. پس از آنکه دولت آق قویونلو که پیرو تسنن بود از میان برداشته شد و شاه اسماعیل مذهب شیعه را در ایران رسمیت داد و در ظرف 15 سال کشور را از یاغیان و گردنکشان بپرداخت و متحد و نیرومند ساخت، دولت عثمانی خود را در مقابل دولتی توانا و پیرو مذهب تشیع یافت و از این رو سخت نگران گردید. در این تاریخ سلطان سلیم خان اول (918-926) که مردی جنگ جو و متعصب و خونریز بود در عثمانی سلطنت میکرد. پس از آنکه به یاری طایفهء ینی چری پدر خود سلطان بایزیدخان را از سلطنت خلع و مسموم کرد و دو برادر خود را به قتل رسانید در سن چهل وشش سالگی بر تخت جلوس کرد. چون برادرزادهء وی که سلطان مراد نام داشت از بیم جان به ایران پناهنده شده بود سلطان این امر را بهانه کرد و در سال 920 از راه ارمنستان به ایران روی نهاد و برای فرونشاندن آتش غضب خود فرمان داد چهل هزار تن از پیروان شیعه را در آناطولی هلاک کردند. شاه اسماعیل در این هنگام در همدان اقامت داشت و لشکریان خود را مرخص کرده بود، ولی با کمال شتاب لشکری گردآورده به آذربایجان توجه کرد و محمدخان استاجلو را که حکومت دیاربکر داشت بیاری طلبید.
در دشت چالدران پادشاه صفوی با شصت هزار تن بسپاه عثمانی که دو برابر این عدد بود حمله برد. شاه شخصاً دلیری بسیار نمود و با شمشیر به توپخانهء عثمانی روی نهاده زنجیر توپها را از هم درید، لکن چون سپاه ترک دارای توپ و تفنگ کافی بود و ایرانیان اسلحهء آتشی نداشتند پیشرفت های نخستین شاه اسماعیل بجایی نرسید و در گیرودار نبرد توپخانهء عثمانی که بر فراز تلی قرار داشت به شلیک پرداخت و گروهی عظیم از سپاه ایران را بخاک افکند. محمدخان استاجلو و جمعی از سرداران شاه اسماعیل کشته شدند. پادشاه صفوی عقب نشست و بجانب درجزین همدان رفت. سلطان سلیم خان وارد تبریز شد اما بیش از شش روز نتوانست در آنجا توقف کند. اهالی بنای دستبرد و خصومت نسبت به ترکان گذاشتند و آنان را بترک شهر مجبور کردند. سپاه عثمانی هم به خودسری و نافرمانی پرداختند و سلطان سلیم در اواخر رجب 920 از خاک ایران خارج شد و شاه اسماعیل ماه بعد وارد تبریز گردید. سلطان سلیم قصد داشت که باز هم به ایران تجاوز کند لکن روابط عثمانی و روس در این وقت مختل شد و بعضی دول اروپایی به متصرفات عثمانی در خاک بالکان بنای تعرض گذاشتند و سلطان از تجدید حمله به ایران بازماند. شاه اسماعیل مجدداً به فتح نواحی شمال بین النهرین و ارمنستان و گرجستان پرداخت و شکست چالدران را تلافی کرد.
مقابلهء با عثمانی باعث شد که دولت ایران به رفع نقایص لشکریان خود بپردازد و در تهیهء سلاح آتشین و نظام نو بکوشد و مرزهای خود را از جانب عثمانی با حکام لایق و مرزداران قوی محافظت کند. شاه اسماعیل پیوسته از ازبکان اندیشه داشت که ناگهان بنای تجاوز به خراسان گذاردند. بعد از فتوحات سابق حکمرانی خراسان را به طایفهء شاملو داد و در سال 921 فرزند سه سالهء خود طهماسب میرزا را فرمانفرمای خراسان کرد و از سمنان تا شط جیحون را بنام او نامزد کرد و امیرخان ترکمان را لَلَه و اتابک او قرار داد و مرزهای خراسان را با اَفواج نیرومند استحکام بخشید.
مؤسس سلسلهء صفوی در شب دوشنبه نوزدهم رجب سال 930 در حوالی سراب آذربایجان وفات یافت. وی 24 سال سلطنت کرد و چهار پسر داشت: طهماسب م��رزا، سام میرزا، القاص میرزا، بهرام میرزا. وسعت ملک وی از جیحون تا گرجستان بود و ایام پادشاهی خود را صرف سرکوبی ملوک الطوایف و برانداختن بیخ فساد و استوار کردن بنیان مذهب شیعه و مجادله با ازبکان و عثمانیان کرد. صورتی زیبا و اندامی متناسب داشت. بشکار بسیار مایل بود و تنها بصید شیر میرفت. نعش وی را به اردبیل بردند و در جوار قبر پدر وی بخاک سپردند. رجوع به حبیب السیر ج3 جزو4 و قاموس الاعلام ترکی و رجوع به سفرنامهء مازندران و استرآباد رابینو ص 142، 144، 149 بخش انگلیسی شود.
ادوارد براون می نویسد: شاه اسماعیل (تولد 892 ه . ق. 1487 م. جلوس 905 ه . ق. 1499-1500 م. وفات 930 ه . ق. 1523 - 1524 م.). حالت سه پسر شیخ حیدر که پس از وفات پدر در چنگ دشمن گرفتار بودند بهیچوجه روزنهء امیدی نشان نمیداد. سلطان یعقوب پسر اوزون حسن بنا بخاطر خواهر خود که مادر آن اطفال بود از قتل آنها صرف نظر کرد و آنها را به اسطخر فارس فرستاد که تحت نظر منصوربیک پرناک حاکم آن ولایت محبوس باشند. بنابر قول آنژیوللو(1) هر سه طفل را در جزیره ای که در «دریاچهء استومار» واقع است و مسکن ارامنهء عیسوی است سه سال حبس کردند (مترجم کتاب انژیوللو گوید استومار دریاچهء وان است). این اطفال خاصه پسر دوم موسوم به اسماعیل که صاحب جمال و رفتار پسندیده بود خیلی طرف توجه و محبت اهالی واقع شدند، بقسمی که چون رستم نوهء اوزون حسن بعد از وفات عمویش یعقوب کس فرستاد و تسلیم آنها را خواستار گشت به این قصد که آنان را بقتل آورد، ارامنه نه تنها عذر آوردند و از تسلیم آنها خودداری کردند بلکه زورقی تهیه دیده و وسایل فرار آنها را بولایت «کاراباس» [ قراباغ ] فراهم آوردند. در تواریخ فارسی مسطور است که رستم آنها را خلاصی بخشید به این قصد که با پسرعم خود بایسنقر جنگ دارد از اتحاد با آنها و متابعان بیشمارشان استفاده کند و مقام خود را مستحکم سازد. پس برادر مهتر آنها سلطان علی را به تبریز دعوت و با کمال احترام پذیرایی کرد و لوای شوکت سلطان علی را بترتیب پادشاهانه بلند گردانید و او را پادشاه خواند بجهت دفع فتنهء بایسنقر فرستاد و در نزدیکی اهر لشکر بایسنقر را در هم شکست و او را بقتل رسانید.
قتل سلطان علی، برادر اسماعیل: چون رستم باین ترتیب از دست دشمن خلاص شد عزم کرد که دوست و معاهد خود را نیز از میان بردارد لیکن یکی از مریدان ترکمان سلطان علی را آگاه کرد و او بطرف اردبیل گریخت اما دشمنان او را در نواحی قریهء شماسی دریافتند و در گیرودار مغلوبه (؟) بقتل آمد. این واقعه در سال 900 ه . ق. / 1494 - 1495 م. اتفاق افتاد(2). برادران او در امان سلامت به اردبیل رسیدند و در مدتی که ترکمانان یکان یکان خانه های اردبیل را در پی فراریان تفتیش می کردند مریدان جان نثار در حفظ و اخفای آن دو طف�� میکوشیدند. تا اینکه وسیله فراهم شد و آنان را به گیلان فرستادند. اول به رشت رفته و یک هفته یا بقولی یک ماه در آن شهر ماندند، بعد به لاهیجان رفتند. حاکم این شهر کارکیا میرزا علی مهمان نوازی کامل کرد و چند سال آنها را در حفظ و حراست خود نگاه داشت.
اسماعیل هنگام اختفای در لاهیجان: گویند وقتی که ترکمانان بجستجوی آن دو طفل بگیلان آمدند کارکیا امر داد آنها را در قفسی کرده در جنگل آویختند تا قسم او راست باشد که اکنون پای آنها در روی خاک قلمرو او نیست.
جان نثاری پیروان شاه اسماعیل: نویسندگان اروپایی آن زمان نیز در ذکر جان نثاری و فداکاری مریدان اسماعیل «صوفیان لاهیجانی» مثل مورخین ایرانی هم آواز هستند. تاجر مجهول الاسم ایتالیایی(3)گوید: «متابعان این صوفی خاصه لشکریانش او را مانند خدایی میپرستند، بعضی از آنها بی سلاح بمیدان جنگ میروند و معتقدند که مرشد در گرمگاه مصاف حافظ و مراقب آنان خواهد بود... در سرتاسر ایران اسم خدا فراموش شده و هر لحظه اسم اسماعیل مذکور میگردد». عبارت ذیل در بیشتر سفرنامهء سیاحان ونیسی دیده میشود: «صوفیان مثل شیر نبرد میکنند». لیکن با وجود تمام اینها و هرچند مصنف تاریخ کمیاب شاه اسماعیل در ذکر ایام حیات سلطان جنید جد اسماعیل گوید: «پیروان این طریقت و شعب عظیمهء آن از اقصای بلاد عرب تا حدود بلخ و بخارا مسکن دارند»، بنظر مشکل می آید که در اوائل امر کار آنها به این خوبی پیشرفت میکرد اگر اختلافات داخلی امرای آق قوینلو به توسعهء نفوذ آنها کمک نمی کرد. بعد از وفات اوزون حسن که سلطانی بزرگ و خردمند بود (سنهء 1478 م.). تاریخ سلسلهء آق قوینلو صفحهء خون آلودی بیش نیست که شرح برادرکشی اعضاء این خانواده را در هر سطر نشان میدهد.
فتوحات اسماعیل در سیزده سالگی: هنگامی که شاه اسماعیل گوشهء عزلت خود را در لاهیجان ترک گفت و بعزم جهانگیری قدم در میدان گذاشت بیش از سیزده سال نداشت. در ابتدا فقط هفت نفر صوفی همراه او بود ولی هر قدر که در راه طارم و خلخال بسوی اردبیل پیش رفت «در عرض راه ارباب جلادت و صوفیان پاک طینت از روی عقیدت در هر منزلی از منازل از طوائف روم و شام به موکب عالی می پیوستند»(4). چون سلطانعلی بیک چاکارلوی ترکمان امر داده بود که اردبیل را تخلیه کنند شاه اسماعیل همراهان خود را برای مدت قلیلی به ارجوان نزدیک آستارا (کنار بحر خزر) برد. در ایام توقف در این محل اسماعیل اوقات خود را صرف صید ماهی می کرد و میل مفرطی به آن شکار ابراز میکرد. اما بهار سال 1500 م. هفت قبیله(5) از ایلات ترک را که ارکان لشکر صفویه محسوب میگردید پیرو خود ساخته با سپاهی معتدبه وارد اردبیل شد.
شکست و قتل فرخ یسار بدست شاه اسماعیل: در این وقت قوای خود را قابل جهاد دید و بجنگ گرجیان ��افر شتافت و فرخ یسار شروانشاه را به انتقام جد خود مغلوب و در نزدیکی گلستان مقتول کرد. سر او را برید و تنش را طعمهء آتش ساخت و مناری از رئوس دشمنان برپای کرد. مقابر پادشاهان شروان را خراب کرد و جسد سلطان خلیل آخرین شروانشاه را که قاتل جد او شیخ جنید بود از قبر بیرون کشید و آتش زد. آن سلسله ای که بترتیب مذکور چراغ دودمانشان خاموش گشت مدعی بودند که نسبشان به انوشیروان می پیوندد و شروانشاه ممدوح خاقانی یکی از اجداد این خانواده است
جنگ شرور و تاجگذاری شاه اسماعیل پس از فتح باکو: (بادکوبه یا باکویه) شاه اسماعیل ائمهء طاهرین را در خواب دید که او را از محاصرهء قلعهء گلستان منصرف و بحملهء بر آذربایجان مأمور فرمودند. میرزا الوند و سپاه ترکمانان آق قوینلو خواستند وی را از پیشرفت مانع شوند اما در جنگ شرور بطور قطع با تلفات بسیار شکست خوردند. الوند به ارزنجان گریخت و اسماعیل به تبریز آمد و تاج سلطنت ایران را بر سر نهاد. پس از این ما او را شاه اسماعیل میخوانیم ولی مورخین ایران او را خاقان سکندرشان و پسر و جانشین او طهماسب را شاه دین پناه لقب داده اند.
در این قلیل مدت شاه اسماعیل و مریدانش از ثبوت و رسوخ اعتقاد خود به حقانیت مذهب شیعه امتحانات کاملی داده بودند. شعار جنگی آنان در روز شکست شروانشاه «الله. الله و علی ولی الله» بود و میرزا الوند را دعوت کردند که هرگاه مذهب شیعه را بپذیرد و عبارت مذکور را بر زبان جاری کند با او عقد مصالحت خواهند بست.
کوشش نیرومندانهء شاه اسماعیل در ترویج تشیع: در این وقت شاه اسماعیل عزم کرد که پس از عروج بر اریکهء سلطنت تشیع را نه فقط مذهب رسمی مملکت قرار دهد بلکه تنها مذهب آزاد و رایج ایران سازد. این عزم تمام مردم حتی بعض علمای شیعهء تبریز را بتشویش انداخت. علمای مذکور یک شب قبل از تاجگذاری به حضور اسماعیل رفته معروض داشتند که: «قربانت شویم دویست سیصد هزار خلق که در تبریز است چهار دانگ آن همه سنیند و از زمان حضرات تا حال این خطبه را کسی برملا نخوانده و میترسیم که مردم بگویند که پادشاه شیعه نمی خواهیم و نعوذ بالله اگر رعیت برگردند چه تدارک در این باب توان کرد؟» پادشاه فرمودند که: مرا به این کار بازداشته اند و خدای عالم و حضرات ائمهء معصومین همراه منند و از هیچکس باک ندارم بتوفیق الله تعالی اگر رعیت حرفی بگویند شمشیر میکشم و یک کس زنده نمیگذارم(6). شاه اسماعیل به ترویج مناقب علی (ع) و سب خلفای ثلاثه ابوبکر و عمر و عثمان اکتفا نکرد، امر داد هر کس را که لعن بیش باد و کم مباد. نگوید بقتل برسانند. بلافاصله پس از تاجگذاری مطابق مسطورات احسن التواریخ شاه اسماعیل خطبای مملکت را مأمور ساخت که شهادت مخصوص شیعه یعنی «اشهد ان علیاً ولی الله» و «حی علی خیرالعمل» را در اذان و اقامه وارد سازند. عبارت مذکور از زمانی که طغرل بیک سلجوقی بساسیری را منهزم و مقتول ساخت یعنی 528 سال قبل(7) در طاق نسیان مانده بود. لعن علنی خلفای ثلاثه را در کوچه و بازار معمول ساخت و چنانکه گفته شد مضایقه کنندگان را به کندن سر تهدید کرد. نظر به قلت و کمیابی کتب مذهبی شیعه مردم در این موقع که عقیدهء جدید رواج گرفت به مشکلات عظیمه دوچار گشتند. لیکن بالاخره قاضی نصرالله زیتونی جلد اول قواعدالاسلام تألیف شیخ جمال الدین...بن علی بن المطهر الحلی(8) را از کتابخانهء خود بیرون آورده کتاب مزبور اساس تعلیمات دینیه شمرده شد. تا اینکه روزبروز آفتاب حقیقت مذهب امامیهء اثناعشریه به اوج کمال رسید و اقطار و اکناف عالم را بنور خود روشن ساخته و طریق حقایق را نمودار گردانید 1501 - 1502 م.
مخالفین و رقبای اسماعیل در سال 907 ه . ق. / 1501 - 1502 م: اینجا لازم بود به ذکر هیجانات و اظهارات خشم آمیزی که از این اقدامات در اهالی ممالک همسایه خاصه مملکت عثمانی تولید شد بپردازیم، لیکن به نظر مفیدتر می آید که قبلاً بر طبق مندرجات احسن التواریخ صورت اسامی امراء و گردن کشان خود ایران را که همه داعیهء سلطنت داشتند درج کنیم: 1- شاه اسماعیل در آذربایجان 2- سلطان مراد در قسمت اعظم عراق 3- مرادبیک بایندری در یزد 4- رئیس محمد کره (؟) در ابرقوه 5- حسین کیای چلاوی در سمنان و فیروزکوه 6- باریک پرناک در عراق عرب 7- قاسم بیک بن علی بیک در دیاربکر 8- قاضی محمد و مولانا مسعود در کاشان 9- سلطان حسین میرزای تیموری در خراسان 10- امیر ذوالنون در قندهار 11- بدیع الزمان میرزای تیموری در بلخ 12- ابوالفتح بیک بایندری در کرمان.
غلبهء اسماعیل بر رقبای کوچک خود: بیشتر این ملوک الطوائف بی اهمیت بودند و بعضی از آنها را هم حتی من نمیتوانم درست بشناسم. هیچیک از آنها در راه فتوحات شاه اسماعیل مقاومتی ابراز نکرد. دشمن قدیم او الوند آق قوینلو در تابستان 1503 م. شکست قطعی یافته و تقریباً یک سال بعد در دیاربکر یا بغداد بدرود زندگانی گفت(9). برادرش مراد در همین اوقات مغلوب گشت و شیراز بتصرف اسماعیل درآمد و علمای اهل سنت مقیم کازرون بسختی سیاست شدند، عدهء کثیری از آنها عرضهء تیغ هلاک گشتند و مقابر اجدادشان خراب شد(10). عبارت «رحمه للعالمین» که چندان از روی بیطرفی ترکیب نشده ماده تاریخ این واقعه (909 ه . ق.). است. در مقابل ظرفا و شعرای شیراز بمناسبت انتصاب الیاس بیک ذوالقدر که از طرف شاه اسماعیل حاکم فارس گردید ماده تاریخ «شلتاق شاهی» را درست کردند. کاشان که همیشه حصن حصین شیعیان بوده(11)شاه اسماعیل را با وجد و سرور بی پایان پذیرایی کرد و شاه در قصبهء زیبای فین بار عام داد، از آنجا به قم رفت به این خیال که زمستان را در آنجا ب��ر ببرد. لیکن چون شنید که الیاس بیک آن صوفی صافی نهاد پاک اعتقاد بدست حسین کیای جد وی کشته شده است، در 25 فوریهء 1504 بقصد انتقام او از شهر خارج گشت. سه هفته بعد به استرآباد رسید و محمدمحسن میرزا پسر سلطان حسین میرزای تیموری را ملاقات کرد. پس از انهدام قلاع گل خندان و فیروزکوه آب را بر حصاریان قلعهء استا بسته و آن قلعه گشوده و حصاریان را (که بنابر قول احسن التواریخ ده هزار نفر بودند) عرضهء تیغ هلاک کرد و حسین کیا را در حال خواری و زاری در قفسی آهنین محبوس ساخت، اما مشارالیه موفق شد که زخمی مهلک به خود زده به این طریق خود را خلاص کند(12).
رفتار بیرحمانه با اُسرا: ازین بدبخت تر رئیس محمد کرد حاکم ابرقو بود که شورش کرد و شهر قدیم یزد را بتصرف درآورد. شاه اسماعیل او را هم در قفسی کرد و تنش را عسل مالید تا زنبوران او را شب و روز آزار دهند. عاقبت مشارالیه را در میدان اصفهان زنده آتش زد.
سفرای بایزید دوم: در همین ایام هیئتی از جانب سلطان بایزید دوم (1481-1512 م.) بسفارت آمد و هدایا و تحف شایسته تقدیم کرد و فتوحات شاه اسماعیل را در عراق و فارس تهنیت گفت. شاه خلعتهای ثمین عطا کرد و مراتب وداد و یگانگی را ابراز داشت. قبل از مراجعت، آنها را در مورد چند سیاست از جمله ظاهراً در قتل حکیم و قاضی معروف میرحسین میبدی(13) که اعظم خطایای او متعصب بودن در مذهب سنت و جماعت بود حاضر کرد. پادشاهان ایران می خواستند با این قبیل نمایشها درجهء عدالت خود را به همسایگان نشان بدهند. کلاویجو(14) نیز اقدامی شبیه به این از امیرتیمور حکایت کند(15) و شاه طهماسب برای متأثر کردن و مرعوب کردن بیرام بیک سفیر همایون امر داد جماعتی از کفار را در حضور او بقتل برسانند(16). طبعاً نمایندگان عثمانی از تماشای سیاست یکی از علمای سنی بدست اشخاصی که در نظرشان رافضی و مرتد بودند رنجیده خاطر و متنفر گشتند.
راجع به روابط شاه اسماعیل و عثمانی که روزبروز گسیخته تر میگشت تا به جنگ معروف چالدران منجر گردید (اوت 1514 م.)، بعدها بطور اختصار سخن خواهیم راند، ولی قب لازم است شرح مجملی را که از فتوحات شاه اسماعیل شروع کرده ایم ختم کنیم. تفصیل اعمال نظامی و جنگهای پی درپی او در کتابی به این حجم و به این سبک و طرز گنجایش ندارد و ناچار باید به بیانی مختصر و موجز اکتفا کنیم.
فتوحات اسماعیل در غرب (1506 - 1510 م.): اسماعیل اغلب در ولایات غربی ایران سرگرم بود، اول به همدان وارد شد و به زیارت امام زاده سهل علی شتافت اما شورش کردهای یزیدی بار دیگر او را متوجه ساخت. رئیس آنها شیر صارم(17) در معرکه ای که جمعی از امراء معروف شاه اسماعیل در آن بقتل رسیدند مغلوب و اسیر گشت. اسرای کرد را به ورثهء امرای مقتول تسلیم کردند که محض انتقام یعقوب هرچه تمامتر بسیاست رسانند. سلطان مراد سیزدهمین(18) و آخرین پادشاه سلسلهء آق قوینلو و علاءالدولهء ذوالقدر (که سیاحان ایتالیایی او را عالی دولی مینامند) با یکدیگر اتحاد کردند این شخص اخیر دعوت اسماعیل را رد کرده و زبان را به کلمهء طیبهء علی ولی الله و لعن اعدای دین (یعنی خلفای سه گانه) نگردانید و به مخالفت برخاسته از سلطان عثمانی استمداد کرد.
فتح بغداد (1508 م.): اما شاه اسماعیل از عزم خود بازنمیگشت، یکی پس از دیگری بلاد دیاربکر، اخلاط، بتلیس، ارجیش و بالاخره در سال 914 ه . ق. (1508 م.) بغداد را مسخر کرده و در نتیجه اماکن متبرکهء کربلا و نجف را بتصرف آورد. در هویزه به مردم نشان داد که هرچند در مذهب تشیع تعصب و حرارتش به اعلی درجه است اما نمیتواند اجازه بدهد که غلات تا این درجه در حق علی (ع) مبالغه کنند.
تنبیه غلات ساکن هویزه: «اعراب مشعشع که در آن ولایت می باشند و به الوهیت شاه ولایت پناه قائل بودند» پس از ذکر اسم علی (ع) نوک شمشیر را بر شکم خود مینهادند و بر روی آن می افتادند و آسیبی به آنها نمیرسید، مثل طایفهء عیسویهء شمال آفریقا که امروز هم به این قسم اعمال مبادرت میورزند. حاکم آنها میرسلطان محسن در همین اوقات بدرود زندگانی گفت و پسرش سلطان فیاض بجای او نشسته دعوی الوهیت کرد. شاه اسماعیل بخشونت هرچه تماتر آنان را قلع و قمع کرد(19).
انقیاد لرستان: اسماعیل بطرف دزفول و شوشتر عطف عنان کرده ملک رستم را که به امان آمده بود و «بزبان لری شیرین زبانیها در خدمت کرد» عفو فرمود. سپس شاه اسماعیل بجانب فارس راند چندی در دارابگرد ماند و بشکار بز کوهی که پادزهر حیوانی(20) از آن بدست آید مشغول شد. قاضی محمد کاشی را که صدر قضات و دارای مرتبهء عالی بود مقتول ساخت و جای او را به سیدشریف استرابادی که از طرف مادر نسب او به جرجانی معروف متصل میشد تفویض فرمود.
وقایع فارس: در قصر زر بقعه ای بیادگار برادرش سلطان احمدمیرزا که در این مکان وفات کرده بود بنا کرد و چون امیر نجم الدین مسعود رشتی معروف به نجم اول بتازگی رحلت کرده و در نجف مدفون گشته بود امیر یاراحمد خوزانی اصفهانی را ملقب به نجم ثانی کرد و جانشین او قرار داد. امیدی شاعر بمناسبت این انتصاب، قصیدهء غرائی منظوم کرده که مطلعش اینست:
زهی جوهرت گوهر آسمانی
تویی عقل اول، تویی نجم ثانی
رواق حرم را تو رکن عراقی
عراق عجم را سهیل یمانی.
حمله به شروان: از فارس شاه اسماعیل به شروان عزیمت کرد که شیخ شاه پسر فرخ یسار در آنجا رایت سروری افراخته بود. در این سفر جسد پدرش شیخ حیدر را یافته و چنانکه گفته شد به اردبیل فرستاد که دفن کنند. هم در این سفر دربند را متصرف شد.
دو دشمن خارجی، ازبکها و عثمانیها: تا این وقت شاه اسماعیل به مطیع کردن ملوک الطوایف و مدعیان تاج و تخت و تحکیم بنای سلطنت خود در ایران مشغول بود و حدود مملکت را از طرف مغرب و شمال غربی توسعهء کامل داده به ثغور دولت ساسانیان رسانید و تا این زمان با دو دشمن قوی خود ازبکهای آسیای مرکزی و ترکهای عثمانی که بعدها او و جانشینانش را مشغول و مضطرب ساختند مواجه نگشته بود. اکنون ما به بیان روابط او با این رقبای خطرناک میپردازیم، لیکن قب لازم است شمه ای از سیرت و صورت شاه اسماعیل سخن برانیم.
سیرت و صورت شاه اسماعیل بنا بروایت سیاحان اروپایی: معمولاً شرحی که سیاحان اروپایی آن زمان از جمال و اخلاق او داده اند از اقوال مورخین ایرانی دقیق تر و روشن تر است، هرچند از مسطورات تواریخ فارسی هم شجاعت و قوت و اراده و بیرحمی و اعمال خستگی ناپذیر او بحد کافی استنباط میشود. بنابر قول کاترینوزنو(21) در سیزده سالگی که به جهانگیری شروع کرد «سیمایی نجیب و ظاهری شاهانه داشت. در چشمانش نمیدانم چه چیزی عظیم و آمرانه مخفی بود که در کمال وضوح میگفت این شخص روزی پادشاه بزرگی خواهد گشت. صفات روحی او با جمال جسمانیش متباین نبود زیرا که هوشی سرشار و نظری چنان بلند داشت که در این سن قلیل باورکردنی نیست... قوت حافظه و سرعت انتقال و لیاقت ذاتی او را هیچیک از معاصرین نداشتند». آنژیوللو(22) گوید در ایام طفولیت «صاحب جمال و اخلاق و اطوار دلپسند». بود و «در جنگ با علاءالدوله(23) (عالی دولی) ذخیرهء لشکر را قیمت داده مهیا ساخت و فرمان داد اعلام کردند که هرکس آذوقه دارد و میخواهد بفروشد بدون ترس به اردو بیاورد و قدغن کرد هرکس چیزی بگیرد و قیمت نپردازد سیاست خواهد شد». در چند سطر(24) بعد نیز گوید: «این صوفی زیبا و خوشروی و بسیار دلپذیر است، خیلی بلند نیست ولی اندامی خوش ترکیب دارد، سبک پیکر خوش اندام و فربه و میان کتفهایش فراخ و مویش مایل بسرخی است، از ریش و سبلت فقط سبلت را گذاشته و دست چپ را بجای راست به کار می اندازد، مانند خروس جنگی بی باک و بیش از هریک از امرای خود نیرومند است. در مسابقهء تیراندازی از ده سیب که هدف شده هفت عدد به تیر او فرودآمد. هنگامی که به مشق مشغول است آلات طرب مینوازند و ستایش او را میسرایند». در جای دیگر مینویسد: «اسماعیل معبود خاص سپاهیان خود است که اغلب بی اسلحه بجنگ میروند به این آرزو که در راه پیر خود شهید شوند؟ وقتی که من در تبریز (توریز) بودم شنیدم که شاه از این پرستش متغیر است و مایل نیست او را خدا خطاب کنند(25)». تاجر گمنام سابق الذکر سی ویک سالگی او را چنین وصف میکند(26): «بسیار زیبا و صاحب وقار و میانه بالاست، صورتی دلپسند و پیکری محکم، شانه هایی کم پهنا دارد، ریشش را میتراشد و سبلت را میگذارد. ظاهراً سنگین و ثقیل بنظر نمی آید. مانند دوشیزگان دوست داشتنی و چون غزال��نِ جوان ظریف است. بدست چپ کار میکند و از تمام امرای خود قوی تر است. در تیراندازی چنان مهارت دارد که از ده سیب شش عدد را فرومی افکند». همین نویسنده شرح مفصل از قتل عام لشکر الوندمیرزا و زن و مرد و آل و تبار سلطان یعقوب و سیصد نفر از درباریان تبریز و «هشتصد نفر بلاسی(27) طماع» که در زمان الموت (یعنی الوندمیرزا) تربیت یافته اند و کشتار «تمام سگهای شهر تبریز» و قتل مادر یا زن پدر خود مینویسد: «گمان ندارم که از عهد نرون تا کنون چنین ظالمی به وجود آمده باشد».
خلاصه شاه اسماعیل مجموعهء صفات متضاد بوده است، گاهی شخص مجذوب جمال ظاهری و لیاقت جبلی و جوانمردی و تا درجه ای عدالتخواهی او میشود و گاهی از اعمال و رفتار او که نمونه ای از آن سبق ذکر یافت متنفر و گریزان میگردد، چه حتی نسبت به آن عهد خونخواری و خونریزی هم این قسم رفتار ممتاز و بی نظیر بوده است. شجاعت او نه تنها در میدان رزم بلکه در پهنهء شکار هم ظاهر میگشت. بعد از فتح بغداد به او گفتند که چندین شیر درنده در بیشه ای کنام گرفته و اسباب وحشت ساکنین نواحی مجاور شده اند. شاه عزم کرد منفرداً بشکار آنها رفته و با تیر و کمان که در انداختن آن مهارت کامل داشت(28) شیران را صید کند. هر قدر او را منع کردند مفید نیفتاد. در سن سیزده سالگی نزدیک ارزنجان(29) بهمین ترتیب خرسی قوی پیکر وحشی را از پای درآورده بود. گنج و ذخیرهء بسیاری را که از غارت یکی از بنادر بحر خزر نصیب او شد «میان لشکریان تقسیم کرد و خود هیچ برنگرفت(30)». سیاح مزبور بعد از شرح این سخاوت گوید بخشش مذکور سیاست و تدبیر بزرگی بود زیرا که در نتیجهء آن «جماعتی که صوفی هم نبودند در زیر لوای او گردآمدند تا به اخذ این قبیل انعامات از طرف اسماعیل نایل گردند». سپس بیان میکند که چگونه شاه سر شاهزادهء بدبخت موسوم به الموت را که بخیانت گرفتار شده بود بدست خود از تن جدا کرد و میگوید خودم الموت را در چادری محبوس دیدم و بمناسبت شرح ورود اسماعیل دفعهء دوم به تبریز اعمالی از او ذکر میکند که بدرجات سیاه تر و تباه تر از رفتار سابق الذکر است.
خشونت نسبت به اهل تسنن: نسبت به سنیان خشونت بی اندازه ابراز نمود، نه بر علمای معتبر مانند فریدالدین احمد نوهء عالم معروف سعدالدین التفتازانی که سی سال در هرات(31) مقام شیخ الاسلامی داشت ابقا کرد و نه بر شاعر زیرکی مثل بنایی که در قتل عام فارس (918 ه . ق. / 1512 م.) کشته شد رحمت آورد. اما ظاهراً صعب ترین خشونتهای او نسبت بدشمنان حتی بعد از مرگ در واقعهء محمدخان شیبانی یا شیبک خان به منصهء ظهور رسید چنانکه بعدها بشرح آن خواهیم پرداخت.
روابط خارجی ایران در این عصر: گفته شد که پس از تصفیهء خاک ایران از وجود حکمرانان آق قوینلو و سایر مدعیان تاج و تخت، شاه اسماعیل بیشتر با سه همسایه سروکار داشت از اینقرار:
تیموریان که در نهایت ضعف هنوز بر هرات و قسمتی از خراسان و آسیای وسطی استیلا داشتند، ازبکهای دهشتناک ماوراءالنهر و ترکهای عثمانی. با این دو دشمن اخیر که سنی و بسیار متعصب بودند روابط ایران همیشه خصمانه بود ولی با تیموریان که خود از بیم ازبکها آسایش نداشتند صلح و صفا استقرار داشت و گاهی هم روابط دوستانه مستحکم میگشت. سلطان حسین بایقرا آن پادشاه سالخوردی که دربار مزین و درخشانش در هرات مرکز معروف ادبیات و صنایع(32) بشمار میرفت از جملهء سلاطینی است که سعی کرد در حوزهء سلطنت(33) خود مذهب شیعه را جانشین تسنن سازد، اما بدرجهء شاه اسماعیل بمقصود نایل نگردید و بابر خواه از روی عقیده یا از لحاظ سیاست بقدری نسبت بتشیع تمایل نشان داد که رعایای سنی آسیای مرکزی از او روگردان شدند و به مخالفتش برخاستند(34). پس بنابراین میان این دو دودمان علتی برای اختلاف موجود نبود خاصه پس از آنکه شیبانی خان با هردو خانواده خصومت اظهار داشته و ازبکهای دهشت انگیزش طبعاً موجب اتحاد بابر و شاه اسماعیل گردیدند. از گنجایش این کتاب خارج است که مفص از انحطاط تیموریان و ظهور سلطنت ازبکیه سخن براند. شرح مفصل این وقایع در تألیفات ارسکین و غیره(35)مسطور است.
شیبانی یا شیبک خان، خانِ ازبک ها: کفایت میکند که گفته شود شیبانی یا شیبک خان که مستقیماً نسبش به چنگیزخان(36) می پیوست در سنهء 1500 م. سمرقند و بخارا را متصرف شد و کمی بعد تاشکند و فرغانه را مسخر کرد و از این تاریخ دورهء اقتدارش شروع گردید. در سال وفات سلطان حسین (911 ه . ق. / 1505 - 1506 م.) بخراسان حمله آورد و در عرض یک یا دو سال بعد از این سنه اعضای خاندان تیموری را به استثنای بابر و بدیع الزمان قتل عام کرد. این شخص اخیر به دربار شاه اسماعیل آمد و پناهنده گشت تا سال 916 ه . ق. / 1510 - 1511 م. شیبانی خان با شاه اسماعیل مواجه نشد ولی چون یک سال قبل از این تاریخ ازبک ها حملهء سختی به خراسان کرده بودند و شیبانی در جواب اعتراض مؤدبانهء اسماعیل(37) نامهء مستهجنی و پر از دشنام فرستاده بود، شاه اسماعیل کمر به جنگ او بست و در جواب حمله های او تهاون بخرج نداد و چون موقتاً بقیهء مملکت دارای سکونت بود بخراسان لشکر کشید و در راه مرقد علی بن موسی الرضا (ع) را زیارت کرد.
قتل شیبانی در جنگ دسامبر 1510 م. : جنگ قطعی در اول یا دوم دسامبر 1510 در طاهرآباد نزدیک مرو واقع شده. ازبکیه پس از یک مصاف طولانی و لجاجت آمیزی کاملاً شکسته شدند و شیبانی بقتل آمد. وقتی که بدن او را از زیر تودهء اجساد مقتولین بیرون کشیدند شاه امر داد دست و پایش را بریدند و به اکناف مملکت گسیل داشت و پوست سرش را از کاه انباشته بعنوان یادگار هدیه نزد سلطان بایزید دوم بقس��نطنیه(38) فرستاد و استخوان کاسهء سر را فرمود بطلا گرفته قدحی ساختند و در مجلس بزم بگردش درآوردند. یک دست او را بریده توسط درویش محمد یساول نزد آقارستم روزافزون حاکم مازندران فرستاد. در موقعی که مشارالیه در ساری میان ندما و درباریان خود نشسته بود درویش محمد دست را بدامان او انداخته و بانگ برآورد، «گفته بودی دست من است و دامن شیبک خان، حالا دست او در دامن تست!» به حضار از این جسارت چنان خوف و هراس مستولی شد که هیچیک برای قتل آن فرستاده دستی بیرون نیاورد و رستم چنان صدمه ای خورد که بزودی پس از آن روز مریض شد و وفات یافت. راجع به جامی که از استخوان سر شیبک خان ساخته شد قصهء عجیب ذیل منقول است: یکی از مشاورین معتمد شیبانی خان، معروف به خواجه کمال الدین ساغرجی بوسیلهء اظهار تشیع از خطر مرگ جسته به خدمت شاه اسماعیل رسید. روزی شاه اسماعیل در مجلس بزم بجام مزبور اشاره و به او خطاب کرده و فرمود این کاسهء سر را میشناسی سر پادشاه تست. گفت: «سبحان الله چه صاحب دولتی بوده که هنوز دولت در او باقی است که با این حال بر دست چون تو صاحب اقبالی است که دمبدم بادهء نشاط مینوشد». شیبانی خان وقتی به قتل رسید شصت ویک سال داشت و یازده سال سلطنت کرده بود، چنانکه ذکر شد در تسنن بسیار تعصب داشت و شیعیان را در قلمرو حکم خود بسیار آزار و شکنجه میکرد. در این وقت پس از غلبهء شاه نوبت مصیبت و بدبختی به سنیان رسید مع ذلک طایفهء ازبک بعد از این شکست باز هم پراکنده و مضمحل نگردید و اگر صورتاً با ایرانیان صلح کردند چند ماه بعد در جنگ غجدوان انتقام خود را گرفتند. در این جنگ بابر و ایرانیان معاهد و مساعد او شکستی سخت خوردند و در نوامبر 1512 م. جمعی از سران سپاه که یکی از آنها نجم ثانی بود به قتل رسید. در تمام قرن شانزدهم ازبکها خطر دائمی برای ایران شمرده میشدند و شرح حملات و مهاجمات آنها به خراسان در تمام تواریخ فارسی بی تغییر و بطور مکرر مسطور است.
اکنون لازم است بشرح روابط ایران با ترکان عثمانی بپردازیم که بسیار مهمتر از قضیهء ازبکیه است. این روابط را مجموعهء رسائل سیاسیه که فریدون بیک با کمال استادی جمع آورده و در سنهء 982 ه . ق. / 1574 م. به اسم منشآت السلاطین طبع کرده است بهتر از هر تاریخ فارسی یا ترکی روشن و معلوم میسازد.
مجموعهء مکاتیب دولتی که فریدون بیک گردآورده است: مکتوبهایی که فیمابین سلاطین عثمانی و حکام و پادشاهان همسایه مبادله میشد یا از طرف سلطان به پسر یا وزیر و ولات خود صادر میگشت برخی بزبان ترکی و بعضی بعربی و فارسی تحریر یافته است. متأسفانه بسیاری از آنها تاریخ ندارد. چون مراسلات مزبور تا کنون بسیار کم طرف استفاده واقع شده است کسی که به تلخیص مندرجات یا تعیین مقصود و غرض آنها مباد��ت ورزد در کار خود محتاج تمهید عذری نخواهد بود. آنچه راجع بزمان صفویه است تا وفات شاه اسماعیل (930 ه . ق. / 1522 - 1524 م.) یعنی تمام مدت سلطنت سلطان بایزید دوم (886 / 918 / 1481 / 1521) و سلیم اول (918 - 926 / 1512 /1520) و چهار سال اول سلطنت سلیمان قانونی (926 - 930 / 1520 - 1524) بطریق ذیل خلاصه میشود:
1- از طرف یعقوب پادشاه آق قوینلو بسلطان بایزید راجع به خبر شکست و وفات شیخ حیدر (پدر شاه اسماعیل) (ص 309). این مکتوب که بزبان فارسی است تاریخ ندارد ولی ظاهراً کمی بعد از شیخ حیدر که او را سرحلقهء ارباب ضلال مینامد در تاریخ 30 ژوئن 1448 م. به قتل رسیده تحریر یافته است. نویسنده خبر میدهد که قلع و قمع این عاصیان که دشمنان پیغمبر و اعدای دین و دولتند باید باعث مسرت و انشراح عموم مسلمین گردد.
2- مکتوب سلطان بایزید که بزبان فارسی و بدون تاریخ و در جواب مراسلهء فوق است (ص 311) یعقوب را از غلبهء بر بایندریه(39) و گروه ضلال حیدریه تهنیت میگوید.
3- از طرف شاه اسماعیل بسلطان بایزید دوم در تقاضای اینکه کسی مریدانش را که از آسیای صغیر به اردبیل برای زیارت او می آیند مانع نشود (ص 345). این مراسله بی تاریخ و فارسی است و از این جهت که نشان میدهد صوفیهء ایرانی در مملکت عثمانی چقدر بسیار بوده اند دارای اهمیت است.
4- جواب سلطان بایزید به مکتوب فوق همچنین بفارسی و بی تاریخ (صص 345 - 346). سلطان عثمانی میگوید که پس از تحقیق بر وی معلوم شده است که قصد اغلب این زوار بجا آوردن تکلیف مذهبی نبوده بلکه میخواهند به این وسیله از خدمت نظام بگریزند.
5- از طرف شاه اسماعیل بسلطان بایزید همچنین در این موضوع بفارسی و بدون تاریخ (ص 346). در این مراسله توضیح میدهد که مجبوراً برای تنبیه دشمنان، قدم در خاک عثمانی نهاده است و از این اقدام ابداً قصد مخالفت یا بی احترامی نسبت بسلطان نداشته و به سپاهیان خود امر داده است که ذره ای خسارت بر جان و مال اهالی وارد نیاورند.
6- جواب سلطان بایزید برقعهء فوق همچنین بفارسی و بدون تاریخ (ص 347). در این مکتوب سلطان از شاه اسماعیل اظهار اطمینان کرده و سرداران خود را مأمور فرمود که او را در مقصودش کمک و مساعدت کنند.
7- از جانب الوند آق قوینلو پادشاه ایران بسلطان بایزید. تمام این مراسله به استثناء مقدمهء عربی که دارد، فارسی است و تاریخ هم ندارد (صص 351 - 352). الوند ورود محمودآقا چاووش باشی حامل نامهء سلطان را اطلاع داده و وعده میدهد که بر حسب دعوت سلطان، طایفهء آق قوینلو یا دودمان بایندری را برای دفع دشمن مشترک و غلبه بر اوباش قزلباش حاضر و مهیا خواهد ساخت و اگر خویشانش هم با وی موافقت نکردند خود به تنهایی به استظهار کمک های مادی و معنوی سلطان سعی و جدّ بلیغ خواهد کرد.
8- جواب بایزید به مکتوب فوق بفارسی و بی تاریخ (352 - 353) در تح��یض و تشویق الوندمیرزا و وعدهء مساعدت برای مقابلهء «طایفهء باغیهء قزلباشیه».
9- مراسلهء مورخهء ربیع الاول 908 / سپتامبر 1502 م. (ص 353) که از جانب بایزید به حاج رستم بیک کرد توسط کیوان چاووش فرستاده شده. در این مکتوب که بزبان فارسی است سلطان اطلاعات صحیحه راجع به اعمال قزلباشیه و نتیجهء محاربات آنها با امرای بایندریه یا آق قوینلو استفسار کرده است.
10- جواب حاج رستم به مراسلهء فوق بدون تاریخ و بفارسی (صص 353 - 353) راجع به اینکه «قزلباش مذهب خراش» پس از شکست دادن الوند و مراد آق قوینلو اکنون درصدد عقد اتحاد با مصر و مخالفت با ترکان عثمانی هستند و از طریق مرعش و دیاربکر پیش میروند.
11- از جانب سلطان بایزید بسلطان غوری مصری بعربی مورخهء 910 / 1504 - 1504 م. در این مراسله اشاره بشخصی شده است «که در ممالک مشرق ظهور کرده حکام آنجا را برانداخته و بر سکنه غالب آمده است». از روی جوابی که داده شده معلوم میگردد که مقصود شاه اسماعیل یا شاه قلی است.
12- جواب نامهء فوق بعربی و بدون تاریخ (صص 355 - 356). در این مکتوب اشاره بغلبهء گمراهان قزلباشیه بر ممالک مشرق دیده میشود و این غلبه را آفت و مصیبت آن نواحی معرفی کرده اند.
ظهور و ازدیاد خصومت ایرانیان و عثمانیان: اینها فقط مراسلاتی بود که از میان رسائل سلطان بایزید مستقیماً با صفویه ارتباط داشت، هرچند مراسلات دیگر نیز هست که برای محصلین زبان فارسی مفید است، از جمله مراسلاتی که بسلطان ابوالغازی حسین (911 ه . ق. / 1506 م.) و جامی(40) و حکیم جلال الدین دوانی و فریدالدین احمد تفتازانی شیخ الاسلام هرات (913/1507م.) که سه سال بعد بمناسبت خودداری از قبول مذهب شیعه بفرمان شاه اسماعیل کشته گشت نوشته شده است. قبل از اینکه بشرح رسایل سیاسیهء زمان سلطنت سلطان سلیم خان بپردازیم شمه ای از منازعهء ایرانیان و عثمانیان که یکی از مختصات مهمهء تمام عهد صفویه است باید ذکر کنیم و در این باب بهتر از نقل عبارت اولین صفحه شرحی که ریچارنولس(41) از شورش شیعیان اناطولی داده است نمی یابیم این نویسنده علت شورش مزبور را تحریکات شاه قلی معروف که ترکها او را شیطان قلی مینامند و پسر حسن خلیفه یکی از مریدان شیخ حیدر پدر اسماعیل بود میداند.
نهضت شیعیان آسیای صغیر: نولس میگوید، «بایزید بعد از طی یک عمر مضطرب و متشنجی طریقهء مسالمت در زندگانی خود اختیار کرد و بیشتر اوقات را مطالعهء کتب فلسفی و معاشرت با دانشمندان بسر میبرد. هر چند مصالح دولت و میل و تقاضای سران سپاه غالباً بایزید را بر خلاف اراده اش بمیدان جنگ میکشاند لیکن فطرهً بحیات آرام و ملایم بیش از جنگ تمایل داشت ادارهء امور کشوری را بسه نفر از پاشایان بزرگ علی، احمد و یحیی سپرد که بمیل و هوس خود رفتار میکردند چون پنجسال در ع��ش سکون بسر رفت از یک تغافل کوچک ناگهان آتشی در آسیا افروخته شد که بعدها بزحمت بسیار با ریختن خون جمع کثیری از ملت و بخطر افتادن سرحدات شرقی خاموشی پذیرفت. آثار مقدسهء امروز هم باعث اضطراب خاطر سکنهء خرافات پرست آنجا میباشد. مسبب این واقعه دو نفر ایرانی مزوّر بودند موسوم به حاسان خلیف و پسرش شاخ کولی (که بعضی ها او را تکل اسکاچو کولو و جمعی تچلی(42) مینامند) این دو نفر فراراًبه آن نواحی آمدند و اظهار زهد و ورع کردند و در میان سکنهء خشن و وحشی آن ولایات شهرتی بکمال یافتند و گروهی مریدان سرمست پیدا کردند (که از اصول مذهب جدید دماغشان اشباع یافته بود) بدواً راجع بحقانیت جانشینان پیغمبر خلاف کردند و بعدها چنان شورش در مردم تولید نمودند که قسمتی هنوز در غلیان است و قسمتی با خونریزی بسیار بزحمت فرو نشست». پس از این عبارات شرح مفصلی دیده میشود در ذکر شورشی خطرناک که ترکها چندین بار در آن مغلوب شدند و جمعی از سران سپاه از جمله وزیر اعظم خادم علی پاشا بقتل رسید و بتفرقهء شورشیان و راندن آنها بداخلهء ایران منتهی گردید. شاه اسماعیل بجای اینکه پناهندگان را احترام کند و پاداش بدهد جماعتی از آنها را در تبریز بقتل رسانید زیرا که بنا بر قول نولس(43) کاروانی پر ثروت را در راه غارت کرده بودند ولی اغلب مورخین جدید عثمانی(44) علت این اقدام را چنین بیان میکنند که اسماعیل میخواست خود را در نظر بایزید بیطرف و مبری از تحریک و همدستی شورشیان معرفی کند. نولس گوید، «شاه قلی را نیز برای ترسانیدن دیگران زنده آتش زدند»، اما مورخان عثمانی گویند شاه قلی و علی پاشا با هم در جنگ کویک چای میان سیواس و قیصریه کشته شدند روایت احسن التواریخ نیز با این موافقت دارد نولس گوید، «چون شاه قلی فرار کرد یونس پاشا(45)فرمان داد که در بلاد آسیای صغیر بجستجوی متابعان مذهب ایران شتافتند و اشخاصی را که در شورش اخیر اسلحه برداشته بودند امر داد ببدترین سیاستی مقتول ساختند و بقیه السیف را با آهن سرخی در پیشانی نشان کردند تا بعدها شناخته شوند و آنها را با اقوام فراریان و همراهان شاه قلی و ورثهء مقتولین به اروپا کوچ داد و در بلاد مقدونیه و اپیروس و پلوپونز متفرق ساختند تا اگر شاه قلی که به ایران پناهنده شده است باز گردد و لشکری جدید بیاورد اینها دوباره بوی نپیوندند و شورش از نو برپا نکنند. این بود شرح آغاز و انجام شورش عظیمی که مملکت عثمانی را بهم زد اگر شاه ایران کام از موقع استفاده میکرد بسهولت قسمت اعظم ولایات آسیایی عثمانی را متصرف میشد» نولس تاریخ این وقایع را 1508 م. میگوید. اما احسن التواریخ سنهء 917 (12-1511 م.) یکسال قبل از وفات بایزید را معین کرده است. جای تعجب است که مورخین ایرانی از این قتل عام شیعیان مقیم خاک عثمانی سخنی نمی رانند اما بقول فون هامر قتل عام مزبور یکی از دهشتناکترین اعمالی است که بنام مذهب صورت گرفته است حتی نسبت بسبعیت هایی که در هیأت تفتیش مذهبی در اسپانیا و کشتار سن بارتولومی ظهور یافت. ولی اگر بعضی از مورخین عثمانی از آن ذکری نکرده اند متعجب نباید شد زیرا که برای آنها افتخار آور نیست. ظاهراً نولس اشتباه کرده که این سانحه را از وقایع سلطنت بایزید دوم شمرده چه نمیتوان قبول کرد که در این مدت بیش از دو قتل عامل مهم واقع شده باشد... یکی از آنها در سال 1511 م. بعد از جلوس سلطان سلیم واقع گردیده و نیکولو جوستی نیانی(46) در 7 اکتبر همین سال(47) شاهد قضیه بوده است. بنا به حساب سعدالدین سلاک زاده و علی ابوالفضل بن ادریس بتلیسی شمار کشتگان به 40000 نفر بالغ میگردید. تفصیلات دقیقه که علی ابوالفضل شرح داده فون هامر اصل اشعار فارسی او را بخط لاتینی درآورده از این قرار است:
فرستاد سلطان دانا رسوم
دبیران دانا بهر مرز و بوم
که اتباع این قوم را قسم قسم
درآرد بنوک قلم اسم اسم
ز هفت و ز هفتاد ساله بنام
بیارد بدیوان عالی مقام
چو دفتر سپردند اهل حساب
عدد چل هزار آمد از شیخ و شاب
پس آنگه به حکام هر کشوری
رساندند فرمانبران دفتری
بهر جا که رفته قدم از قلم
نهد تیغ بران قدم بر قدم
شد اعداد این کشته های دیار
فزون از حساب قلم چل هزار.
اکنون با مراجعه به منشآت فریدون بیک مکتوب های ذیل را می یابیم که مربوط به عهد سلطنت سلطان سلیم و راجع به روابط او و ایرانیان است.
مراسلات فارسی سلطان سلیم:
13- از طرف سلطان سلیم به عبیدخان ازبک بفارسی مورخهء سلخ محرم 920 ه . ق. / 27 مارس 1514 پنج ماه قبل از جنگ چالدران (صص 374 - 377). در این مکتوب مفصل که بقلم محمدبیک نامی نوشته شده سلطان سلیم افکار خود را چنین ابراز میدارد «که اهالی بلاد شرق از دست صوفی بچهء لئیم ناپاک اثیم افاک ذمیم سفاک بجان آمده اند» و عبیدخان را دعوت میکند که به انتقام خون پدرش شیبک خان با وی توحید مساعی کند.
14- جواب مکتوب فوق بفارسی مورخهء سلخ جمادی الثانیه 920 ه . ق. / 21 اگست 1514. در این مراسله عبیدخان شرح میدهد که چگونه انتقام پدر را گرفته سگ کوچکی را که نایب و سردار سگ بزرگ بود (یعنی شاه اسماعیل) و از فرط جنون او را به نجم ثانی(48)ملقب ساخته بودند کشته است، و وعده میدهد که سلطان عثمانی را در قلع و قمع «شرذمهء قلیله» «زدنادقهء اوباش و ملاحدهء قزلباش» یاری کند.
15- از جانب سلطان سلیم بشاه اسماعیل مورخهء صفر 920 / آوریل 1514. (ص 379 - 381). سلطان در این مکتوب که فارسی است و در آن رجزخوانی و توهین بسیار بکار رفته است شاه اسماعیل را دعوت میکند که از زندقه و اعمال گناهکارانهء خود خاصه لعن شیخین ابوبکر و عمر نادم شود والا بر سر ��و لشکر کشیده و ممالکی را که به جبر و عنف غصب کرده است آزاد و مستخلص خواهد کرد.
16- از جانب سلطان سلیم به محمدبیک آق قوینلو بفارسی مورخهء سلخ صفر 920 / 25 آوریل 1514 (ص 381 - 382)، مشتمل بر تهنیت و تمجید او و خانواده و اتباعش که در اساس تسنن آنها خللی راه نیافته و دعوت به جنگ زنادقهء قزلباشیه.
17- جواب مکتوب فوق بفارسی مورخهء سلخ ربیع الثانی 920 / 23 ژوئن 1514 (ص382). از این مراسله معلوم میشود که حامل نامهء سلطان سلیم و جواب آن شخصی موسوم به احمدخان بوده است و نیز استنباط میگردد که نویسنده کمال بیم را داشته که مبادا مراسلهء او بدست بیفتد.
18- نامهء دوم سلطان سلیم به شاه اسماعیل بفارسی و بی تاریخ (ص382). در این مراسله سلیم ادعای خلافت کرده و شاه اسماعیل و خانوادهء او را به کفر و ارتداد نسبت داده و او را دعوت میکند که توبه کند و راضی شود ایران جزء ممالک عثمانی باشد.
19- نامهء سوم سلطان سلیم به شاه اسماعیل از زنجان بترکی مورخهء سلخ جمادی الاولی 930 / 23 جولای 1514. سلطان با اظهار بی میلی با طعنه و سخریه حریف را به مبارزت میطلبد.
20- جواب شاه اسماعیل به مراسلهء سلطان سلیم بفارسی و بدون تاریخ (صص 384 - 385). ظاهراً این همان مکتوبی است که کریزی(49) در تاریخ ترکان عثمانی خود (چ 1877 ص 136 - 137) اشاره میکند. زیرا که نویسندهء مکتوب میگوید گویا منشیان سلطانی در اثر نشأه تریاک و بنگ به نوشتن این نامه ها مبادرت ورزیده اند و حقهء پر از معجونی خاص که ترکیبی از مخدرات مزبوره بوده ممهور به مهر پادشاهی کرده توسط فرستادهء سلطان موسوم به شاه قلی آقا گسیل داشته اند.
21- نامهء چهارم سلطان سلیم به شاه اسماعیل مورخ سلخ جمادی الثانیهء 920 / 21 اگست 1514. باز راجع به دعوت و طلب او به جنگ. جنگ چالدران (اگست 1514 م.) کمی بعد از ارسال این مکتوب مفصل یعنی اوایل رجب 920(50) / اگست و سپتامبر 1514 میان عثمانیان و ایرانیان در چالدران حربی عظیم واقع گشت. در این محل که قریب بیست فرسخ از تبریز مسافت دارد سه هزار عثمانی و دوهزار ایرانی کشته شدند، لیکن توپخانهء عثمانیان جنگ را بنفع ترکها ختم کرد. شاه اسماعیل با وجود شجاعتی که خود و همراهان فداکارش ابراز داشتند مجبور شد از میدان رو برگرداند و عقب نشسته حتی تبریز را هم بجا گذارد. این شهر را عثمانیان در 16 رجب 920 / 6 سپتامبر 1514 گرفتند. گروهی مردان نامدار از طرفین کشته شد از جانب عثمانیان حسن پاشا بیگلربیگی روم ایلی که فرمانده جناج چپ لشکر ترک بود و حسن بیک حاکم مورا(51)، اویس بیگ از اهالی قیصریه و قیاس بیگ از اهل لتاکیه و عدهء کثیری از وجوه رؤسای کشوری و لشکری بقتل رسیدند، از جانب ایرانیان میرسیدشریف شیرازی از مروجین و مبلغین مذهب شیعه و امیر عبدالباقی یکی از اخلاف عارف معروف شاه نعمه الله کرمانی و سیدمحمد کمونهء نجفی و خان محمدخان و چندین شخص دیگر.
اقدامات سلطان سلیم پس از فتح چالدران: سلطان سلیم که از فتح خود بسیار مغرور شده بود فوراً فتح نامه های مبالغه آمیز به پسرش سلیمان و خان کریمه و رؤسای کرد و سلطان مراد آخرین شخص سلسلهء آق قوینلو و شاه رستم لرستانی و حاکم ادرنه و غیره فرستاد. متن این مکاتیب در منشآت فریدون بیگ (صص 386 - 396) ثبت است اما در صص 396 - 407) شرحی که اهمیت تاریخیش بیشتر است دیده میشود و آن روزنامهء مفصل حرکات قشون عثمانی است از روز 2 محرم 920 / 20 مارس 1514 که از ادرنه بیرون آمدند تا وقتیکه در آخر همین سال (نوامبر و دسامبر 1514) برای قشلاق کردن به اماسیه(52) برگشتند. این لشکر از ادرنه تا تبریز را از راه اسلامبول، قیصریه، سیواس، ارزنجان، چالدران و خوی و مرند به یکصدوپنجاه منزل آمد و به پنجاه وهشت منزل از راه نخجوان، جسر چوبان و بیبورت به اماسیه مراجعت کرد. مناری از کلهء دشمنان در میدان جنگ برپای ساختند و در قریهء ساهیلان(53) یک روز قبل از ورود به تبریز، خالدبیک و 150 نفر از قزلباشان همراه او را از دم شمشیر گذرانیدند و بنابر آنچه مورخین ایرانی عهد شاه اسماعیل مینویسند در تبریز ظاهراً قدری بمسالمت و ملایمت رفتار کردند(54). سلطان سلیم فقط یک هفته (از ششم تا چهاردهم سپتامبر 1514) در آنجا توقف کرد و بدیع الزمان میرزای تیموری فرزند سلطان ابوالغازی حسین بایقرا(55) را که فراری بود با جمعی از صنعتگران چیره دست به توطن در ممالک خویش دعوت کرده همراه خود به عثمانی برد، دو یا سه هفته پس از رفتن شاه اسماعیل به تبریز برگشت. بنابر قول سر جان ملکم این شکست بزرگ در طبع خونخوار شاه اسماعیل اثری عمیق و پایدار کرد و هرچند سابقاً خلقی خوش داشت پس از آن کسی او را خندان ندید». اما اگرچه این شکست قطعی بود عم آثار جاودانی از خود نگذاشت زیرا که ینی چریان بیاد وطن افتاده ناخشنودی اظهار کردند و سلطان عثمانی را مجبور کردند لشکر را از خاک ایران رجعت دهد و به استثنای قلع و قمع سلسلهء صغیرهء ذوالقدر (بهار 1515)(56) که در کرماخ(57) نزدیک ارزنجان ساکن بودند تا روز مرگ (1520 م.) طبع سلحشوری و خشم بهرام آسای او جز به تسخیر مصر و شام و عربستان در سایر سرحدات اشتغالی نداشت.
شاه اسماعیل بعد از ورود به تبریز با کمال ادب نامه ای از در عذرخواهی(58) بتوسط نورالدین عبدالوهاب بسلطان سلیم فرستاد. سلطان ظاهراً جوابی نداد اما چند ماه بعد (آخر رجب 921/9 سپتامبر 1515) کاغذی به عبیدخان ازبک نوشته او را به قلع و قمع شیعیان تحریص کرد.(59) اسناد مربوطه بسلطنت سلطان سلیم خان قریب 84 صفحه از مجموعهء فریدون بیک را فرامیگیرد(60) اما به استثنای یک مورد مهم راجع بشاه اسماعیل، چیزی جز اشارات و جُمَل معترضه ملاحظه نمیشود. مورد مذکور ع��ارتست از دو قطعه شعر ترکی و فارسی که یک نفر شاعر غیروطنخواه، خواجه اصفهانی نام خطاب بسلطان سلیم ساخته است. این شاعر گویا همان خواجه مولانای اصفهانی باشد که سنی متعصبی بود و به خدمت شیبک خان ازبک شتافت و در احسن التواریخ وفاتش در ضمن وقایع سال 927 / 1521 م.(61) مذکور شده است. ابیات ذیل از قصیدهء فارسی او برای نمونه انتخاب میشود، قصیدهء فارسی که در تهنیت سلطان سلیم سروده شده:
الا ای قاصد فرخنده منظر
نیازم بر سوی شاه مظفر
بگو ای پادشاه جمله عالم
توئی امروز در مردی مسلّم
اساس دین تو در دنیا نهادی
تو شرع مصطفی بر جا نهادی
مجدد گشت دین از همت تو
جهان در زیر بار منت تو
اگر ملک شریعت مستقیم است
همه از دولت سلطان سلیم است
ز بیمت در تزلزل فارس و ترک
چو افکندی ز سر تاج قزل برک
فکندی تاجش از سر ای مظفر
فکن اکنون بمردی از تنش سر
قزل برکست همچون مار افعی
سرش را تا نکوبی نیست نفعی
تویی امروز زاوصاف شریفه
خدا را و محمد را خلیفه
روا داری که گبر و ملحد رد
دهد دشنام اصحاب محمد
تو او را نشکنی از زور مردی
سرش را نابریده بازگردی
اگر گیرد امانی در سلامت
بگیرم دامنت را در قیامت
چنین دیدم ز اخبار پیمبر
که ذوالقرنین بد در روم قیصر
به ذوالقرنین از آن خود را علم کرد
که ملک فارس را با روم ضم کرد
دو قرن او شهی اندر جهان شد
بشرق و غرب حکم او روان شد
بیا از نصر دین کسر صنم کن
بتخت روم ملک فارس ضم کن.
وفات سلطان سلیم در 926 / 1520 م. و جلوس سلیمان خان: سلطان سلیم در 926 ه . ق. / 1520 م. وفات یافت. بنابر قول صاحب احسن التواریخ مدت سلطنتش 8 سال و 8 ماه و 8 روز بود. جانشین او پسرش سلیمان خان است که عثمانیان او را قانونی و اروپائیان او را ماینیفیسان(62) لقب داده اند. امینی شاعر ایرانی قصیده ای در جلوس او ساخته که از هر مصراعش عدد 926 بدست می آید و شعر ذیل در احسن التواریخ بعنوان نمونه مسطور است:
بداده زمان ملکت کامرانی
بکاوس عهد و سلیمان ثانی.
چند سال بعد که سلطان سلیمان جزیرهء رودس را فتح کرد. یک نفر شاعر ایرانی دیگر موسوم به نیازی بیادگار فتح مزبور قصیده ای استادانه منظوم کرد که مطلعش اینست:
در اول جلوسی بوی سرفرازی
دوم فتح اردوس الا ای نیازی.
مصراع اول ماده تاریخ جلوس سلیمان خان است (926/1520) و دوم تاریخ فتح رودس(63).
وفات شاه اسماعیل: شاه اسماعیل روز دوشنبهء 19 رجب 930 ه . ق. / 23 ماه می 1524 م. وفات یافت و در کنار اجدادش در اردبیل مدفون شد. در این تاریخ 38 سال داشت که 24 سالش را سلطنت کرده بود. چهار پسر از او باقی ماند: طهماسب که بجای پدر بر تخت نشست و تاریخ تولدش 26 ذوالحجهء 919 ه . ق. / 22 فوریهء 1514 م. است، القاص که در 922 / 1516 م. متولد گشت، و سام و بهرام که هر دو یک سال بعد از القاص بدنیا آمدند. علاوه بر پسر پنج دختر نیز داشت(64).
وسعت مملکتش: در ایام سلطنت شاه اسماعیل شمشیر بیشتر از قلم بکار می افتاد بقسمی که نه تنها رقبای ایرانی خود را از میان برداشت بلکه سرحدات را نیز از هر طرف بقدر معتدبهی توسعه داد. بنابر قول احسن التواریخ مملکتش شامل آذربایجان، عراق عجم، خراسان، فارس، کرمان و خوزستان بود و بلاد دیاربکر و بلخ و مرو گاهی در قلمرو حکمرانی او درمی آمد. در میدان رزم شیری خنجرگذار و در مجلس بزم ابری لؤلؤبار بود.
لیاقت و کرمش: احسان و جودش بدرجه ای بود که زرّ ناب و ریگ بیمقدار در چشمش یکسان مینمود، و پیش همت بلندش ذخیرهء کان و دفینهء دریا برای عطای یکروزه کفایت نمیکرد و از این جهت خزینه اش غالباً خالی بود.
میل مفرط به شکار: میلی مفرط به شکار داشت و اغلب به تنهایی شیر نر را از پای درمی آورد. منادی درداده بود که هر کس نشانی از شیر بدهد صاحب منصبان لشکر اسبی بازین به وی انعام خواهند داد و هر کس پلنگی نشان بدهد اسبی بی زین به وی عطا خواهد گشت. شاه خود یکه سوار بجلو رفته شیر یا پلنگ را شکار میکرد.
پنج جنگ بزرگ شاه اسماعیل: در ایام سلطنت پنج جنگ عظیم کرد: اول با فرخ یسار در محلی که موسوم است به جابانی، دوم با الوند در شرور، سوم با سلطان مراد در آلمه کولاغی نزدیک همدان، چهارم با شیبک خان در حوالی مرو، پنجم با سلطان سلیم در چالدران(65).
تاریخ وفاتش از کلمهء «ظل» و کلمهء «خسرو دین» برمی آید، چنانکه در دو ماده تاریخ ذیل مذکور گشته است:
شاه گردون پناه اسماعیل
آنکه چون مهر در نقاب شده
از جهان رفت و «ظل» شدش تاریخ
سایه تاریخِ آفتاب شده.
رباعی:
شاهی که چو خورشید جهان گشت مبین
بزدود غبار ظلم از روی زمین
تاریخ وفات آن شه شیرکمین
از خسرو دین طلب که شد «خسرو دین».
ادبای معتبر معاصر شاه اسماعیل: چنانکه مذکور شد از حیث ادبیات و وجود شاعران بزرگ قحط عجیبی در عهد صفویه حکمفرما بود. اما علمای روحانی و فقهای بزرگ قدری بعد از شاه اسماعیل ظهور کردند، یعنی هنگامی که مذهب شیعه، که پادشاه مزبور آن را مذهب ملی ایران ساخت، به اوج کمال رسیده ریشهء خود را استوار کرد. بیشتر ادبا و شعرای مشهوری که مورخین از قبیل صاحب احسن التواریخ و غیره وفاتشان را در این عهد ذکر کرده اند در حقیقت جزء انجمن فضلایی باید شمرده شوند که در دربار سلطان ابوالغازی حسین تیموری و وزیر هنرمندش امیر علیشیر نوایی گردآمده بودند، مثلاً هاتفی شاعر برادرزادهء جامی بزرگ متوفی بسال 927 / 1521 م. و امیر حسین معمایی (متوفی بسال 904 (1498 - 1499 م.) و بنایی که در قارشی در واقعهء قتل عامی که یکی از امرای شاه اسماعیل موسوم به نجم ثانی مسبب آن بود به قتل رسید (سنهء 918/1512) و هلالی که ازبکیه او را بجرم تمایل به تشیع در هرات در سنهء 935/1528 - 1529) کشتند و حکیم معروف جلال الدین دوانی (متوفی بسال 908/1502 - 1503) و میرخواند مورخ که در سال 903/1497 - 1498 در سن 66 سالگی بدرود زندگانی گفت و حسین واعظی کاشفی متلون و بی ثبات صاحب تفسیر و اخلاق و روایات که بیشتر بعنوان مؤلف انوار سهیلی شهرت دارد.(66) قاسمی شاعر که فتوحات شاه اسماعیل را در کتابی موسوم به شاهنامه بنظم آورده است. کتاب مزبور چاپ نشده و نسخهء خطی آن نیز بندرت دیده میشود(67). این منظومه ده سال بعد از فوت شاه اسماعیل به اتمام رسید و معلوم میشود که آن پادشاه از اغلب سلاطین سابق ایران کمتر تحت نفوذ تملق گویی ندماء و شعرای نظم فروش واقع میگردیده است. (ترجمهء تاریخ ادبیات ایران تألیف ادوارد برون ج 4 (صص 39 - 66).
تخلص شعری شاه اسماعیل «خطایی» بوده و بترکی دیوانی داشته است. بر مسکوکات وی عبارات ذیل حک شده:
السلطان العادل الکامل الهادی الوالی ابوالمظفر شاه اسماعیل بهادرخان [ الصفوی ]خلد الله [ تعالی ] ملکه [ و سلطانه ]. السلطان العادل الکامل الهادی الوالی ابوالمظفر شاه [ سلطان ] اسماعیل بهادرخان الصفوی الحسینی خلد الله ملکه. السلطان العادل الغازی فی سبیل الله ابوالمظفر شاه اسماعیل و نظایر آن. رجوع به مسکوکات، نشانها و مهرهای شاهان ایران تألیف رابینو صص 26-29 شود. و رجوع به فهرست از سعدی تا جامی (ترجمهء تاریخ ادبیات براون ج 3) و به فهرست مجالس النفائس و لغات تاریخیه و جغرافیهء ترکی ج 1 ص 173 و فهرست نمونهء خطوط خوش کتابخانهء شاهنشاهی ایران شود.
اسماعیل.
[ اِ ] (اِخ) صفوی. شاه اسماعیل دوم (984-985 ه . ق.). پسر شاه طهماسب اول و نوهء شاه اسماعیل اول و سومین پادشاه سلاطین صفویه است. وی در زمان وفات پدر در قلعهء قهقهه زندانی و 25 ساله بود. خواهر او پری خان، حیدر، برادر دیگر او را بقتل رسانید و او را از زندان نجات داد و در 27 جمادی الاولی سال 984 ه . ق. بتخت سلطنت نشاند. این پادشاه منکر مذهب شیعی بود و مذهب اهل سنت را اختیار و اعلان کرد و شخصی ظالم و خونخوار بود. خواهری را که باعث سلطنت و منجی وی بود با هشت برادر دیگر خود بقتل رسانید، از رجال پدر و اطرافیان خود هم قریب سی هزار تن را بدیار عدم فرستاد. در نتیجه دورهء کامرانی او طولی نکشید. نظر به روایتی خواهر دیگر او وی را مسموم ساخت و بروایت دیگری سپاهیان قزل باش او را بکیفر اعمال خود رسانیده کشتند (13 رمضان 985). برادر او، محمد خدابنده که بتصادف زنده مانده بود جانشین وی گردید. در روی سکهء او این بیت منقوش است:
ز مشرق تا به مغرب گر امام است
علی و آل او ما را تمام است.
و القاب و نسب او روی مسکوکات چنین است: السلطان العادل ابوالمظفر شاه اسماعیل بن طهماسب شاه الصفوی خلد الله ملکه. (مسکوکات، نشانها و مهرهای شاهان ایران تألیف رابینو صص 30-31). و رجوع به حبیب السیر ج3 جزو4 ص 322 ببعد و رجوع به نمونهء خطوط خوش کتابخانهء شاهنشاهی ایران ص 136 و 140 شود.
(1) - ص 101 و 302 از ترجمهء چارلز گری در نشریهء جمعیت هاک لیت.
(2) - شرح ذیل قسمتی از تاریخ کمیاب شدهء اسماعیل است که آنرا سر دنیسن راس در مجلهء آسیائی مورخهء 1896 ج28 صص 264-283 عیناً درج و ترجمه کرده است.
(3) - ص 206 از کتاب اسفار سیاحان ونیسی در ایران که جمعیت هاک لیت در سنهء 1873 م. در لندن منتشر ساخته اند، همچنین به ص 223 کتاب مزبور مراجعه شود که وین سنتیو و الساندری در عبارتی شبیه به جملات مذکوره در فوق جان نثاری اتباع خود را بعرض شاه طهماسپ میرساند. قسمت اعظم این عبارات در این کتاب قبلاً مندرج گردید.
(4) - تاریخ ادبی ایران ج3 ص417. همچنین رجوع شود به تاریخ شاه اسماعیل.
(5) - اسامی این طوایف بقرار ذیل است: شاملو، روملو، استاجلو، تکلو، ذوالقدر، افشار و قاجار.
(6) - عبارت مذکور مأخوذ است از ورق 44 تاریخ شاه اسماعیل.
(7) - به ج3 ص1، 2 و 92 کتاب Geschichteder Chalifen تألیف دویل رجوع شود. البساسیری سپهسالار لشکر الملک الرحیم از آل بویه بود، طرفدار المستنصر خلیفهء فاطمی شده و قصد کرد القائم خلیفهء عباسی را معزول کند. در 6 ذوالقعدهء 451 ه . ق. / 14 دسامبر 1059 م. کشته شد. چون اسماعیل در 907 جلوس کرده کلمهء «قبل» بدیهی است که راجع بزمان جلوس او نمیشود بلکه مربوط است بتاریخ تألیف احسن التواریخ یا قسمتی از احسن التواریخ که در این حدود تحریر یافته است زیرا که کتاب مزبور تا سنهء 985 ه . ق. / 1577 م. پیش میرود و تاریخی که منظور است در سال 979 ه . ق. / 1571 - 1572 م. واقع میگردد (979=451+528).
(8) - این اسم در تاریخ خطی مغلوط است ولی ظاهراً خیلی شبیه به این شکل باید باشد. شخصی که اسمش شبیه به این مؤلف است در پایان مجلس پنجم از مجالس المؤمنین مذکور شده اما صاحب تألیفی به این اسم نیست. ممکن است مقصود کتاب معروف شرایع الاسلام که تألیف شخصی دیگر از اهل حله است باشد. به متمم فهرست عربی ریو ص212 رجوع شود.
(9) - بنابر قول سیاحان اروپایی آن زمان اسماعیل بدست خود او را کشت. به چند صفحهء بعد رجوع شود.
(10) - علامت. 2Add از کتابخانهء دارالفنون کمبریج ورقهء 55.
(11) - رجوع شود به راحه الصدور چ محمد اقبال (موقوفات گیب سلسلهء جدید ج2، 1921 م.) ص 30.
(12) - مطابق مندرجات تاریخ شاه اسماعیل، ورق 96، جسد مشارالیه به اصفهان فرستاده شد و در میدان آن شهر بضرب آتش توپ قطعه قطعه گشت.
(13) - شرحی که بر کتاب هدایه نوشته هنوز هم مرغوبترین کتبی است که برای شروع به فلسفه بکار میبرند. رجوع شود به Gesch. d. Arablittتألیف بروکلمان Brockelma. ج2 ص210 و B. M. P. C. تألیف ریو ص 1077.
(14) - Clavijo. (15) - سفارت به دربار تیمور ص404 - 406 (م). چ جمعیت هاک لیویت 1859 ص 149-150.
(16) - به تاریخ هند و غیره تألی�� ارسکین رجوع شود. (لندن 1854 ج2 ص281).
(17) - در عالم آرای عباسی ج2 چ طهران این شخص را صارم کرد نه شیر صارم نوشته اند و عبارت چنین است: «و دفع شر صارم کرد که آغاز فتنه کرده بولایت ارومی آمده الخ». (ج1 ص23) (مترجم).
(18) - در احسن التواریخ اسامی سلاطین این سلسله چنین است: 1) قره عثمان 2) علی بیک 3) سلطان حمزه 4) جهانگیرمیرزا (این چهار نفر فقط بر دیاربکر حکمرانی داشتند) 5) خلیل 6) یعقوب 7) بایسنقر 8) رستم 9) احمدبیک 10) محمدی میرزا 11) الوندمیرزا 12) سلطانمراد.
(19) - در نسخهء کتابخانهء دارالفنون کمبریج علامت 200 Add ورق 83 ب این عبارت دیده میشود: «و آن کافر مردود دعوی الوهیت کرده قوم مشعشع حالا به الوهیت فیاض قائل اند».
(20) - گویند در این شکار 700 56 صید کشته شد.
(21) - سفرنامهء سیاحان ایتالیایی در ایران (جمعیت هاکلویت لندن 1873) صص 46 - 48.
(22) - Angiolello سفرنامهء ایتالیائیان ص 102.
(23) - ایضاً ص 196 و 209.
(24) - ص 111.
(25) - سفرنامهء ایتالیائیان در ایران ص 115.
(26) - ایضاً ص 202.
(27) - من از بیان این معنی عجز دارم.
(28) - احسن التواریخ نسخهء خطی (الیس) ورق 74 ب.
(29) - ایضاً ورق 26.
(30) - سفرنامهء یک نفر تاجر ص188.
(31) - در رمضان 916 ه . ق. / دسامبر 1510 م. بقتل رسید.
(32) - رجوع شود به کتاب نقاشی و نقاشان ایران و غیره تألیف ف. ر. مارتین ص 35 - 36.
(33) - رجوع کنید به تاریخ ادبی ایران ج3 ص456 و نسخهء کتابخانهء دارالفنون کمبریج که تاریخ این اقدام را در سال 873 ه . ق. / 1468 - 1469 م. قرار میدهد.
(34) - تاریخ هندوستان تألیف و. ارسکین W. Erskineج1 صص 319-320 چ لندن 1854 م. دیده شود.
(35) - مث تاریخ مغولان آسیای مرکزی و غیرهم تألیف ن. الیاس N. Elias و سر دنیسن راس Denison Rass(لندن 1898 م.) و مخصوصاً تاریخ بی بدیل بابر چاپ جدید و با سلیقهء ارسکین و ترجمه ای که با یادداشتهای چند در لندن شده و از طرف سر لوکاس کینگ Sir Lucas Kingمراجعه شده است (اکسفرد 1921 م.).
(36) - احسن التواریخ (ورق 88 ب) سلسلهء نسب او را چنین ذکر میکند: شیبک خان بن بوداق سلطان بن ابوالخیرخان بن دولت شیخ بن ایلتی اغلان بن فولاد اغلان بن ایبو خواجه بن... بن بولقای بن شیبانی بن جوجی بن چنگیزخان.
(37) - رجوع شود به تاریخ هندوستان تألیف ارسکین ج1 ص297. متن این مراسلهء مفصل در احسن التواریخ مندرج است.
(38) - بر طبق تاریخ شاه اسماعیل (ورق 141) شاهزاده سلیم که بعدها بسلطنت رسید خیلی از این اقدام رنجیده خاطر شد و با پدر خود سلطان بایزید در این باب درشتی و خشونت نمود.
(39) - بایندری اسم دیگر آق قوینلو است.
(40) - رجوع شود به تاریخ ادبی ایران ج3 صص 422 - 423.
(41) - بنقل از چ6 تاریخ عثمانی که سر پل ریکوت آنرا کامل کرد و در لندن بسال 1687 م. طبع شده است. عبارت منقوله از ج1 ص315 مأخوذ است.
(42) - یعنی حسن خلیفه شاه قلی و تکلو یا تکلو یعنی منسوب به تکه ایلی.
(43) - فصل مذکور ص 324.
(44) - رجوع شود به تاریخ امپراطوری عثمانی تألیف عبدالرحمن شرف ج1 ص196 چاپ دوم اسلامبول 1315 / 1898 - 1897 D.Osmanisch. Reich Hammer s Gesch.چ2 ص 360 - 359 و ص394 - 393.
(45) - یونس پاشا صدراعظم سلطان سلیم که در 923 ه . ق. / 1517 م. سیاست شد.
(46) - Nicolo Giustiniani. (47) - رجوع شود به فصل مذکور از ج2 کتاب فون هامر ص403.
(48) - غلبهء ازبکیه بر جنود متحدهء شاه اسماعیل و بابر در 17 رمضان 918 / 26 نوامبر 1512 اتفاق افتاد. امیر نجم الدین مسعود ملقب به نجم اول در تاریخ 915 / 1509-1510 وفات یافته و مقام و لقب او به امیر یاراحمد اصفهانی ملقب به نجم ثانی تفویض گردید.
(49) - Creasy. (50) - بنابر قول فریدون بیک (ص 402): در اول ماه رجب 920/22 اگست 1514.
(51) - Morea.
(52) - Amasya.
(53) - Sahilan. (54) - نسخهء کمبریج ورق 151 علامت 200 Add).
(55) - تاریخ ایران ج1 ص 504 اما در کتب تاریخ فارسی که من مراجعه کردم دلیلی برای اثبات این نکته نیافتم.
(56) - بنابر روایت احسن التواریخ سلاطین این خانواده چهار نفر بودند: ملک اصلان، سلیمان، ناصرالدین و علاءالدوله. این شخص اخیر را با چهار پسر و سی نفر از اتباعش بدست سربازان سلطان سلیم سر بریدند.
(57) - Kermakh. (58) - فریدون بیک ج1 صص 413 - 414.
(59) - ایضاً صص 415 - 416.
(60) - آخرین مکتوب به ص500 مجموعهء مزبوره منتهی میشود.
(61) - از یکی از ابیات قطعهء ترکی او معلوم میشود که خانهء او در خراسان و خوارزم (خیوه) بوده و مجبور به ترک آن شده، زیرا که گوید: «کفر خانهء ایمان را کاملاً خراب کرده و بر مسند دین قرار گرفت».
(62) - Magnificent. (63) - در احسن التواریخ مصراع اول درست 926 است ولی مصراع بعد 940 میشود زیرا که در نسخهء مستر الیس کلمهء دوم، دویم نوشته شده است. من دویم را دوم کرده و سنهء 930 را بدست آوردم که باز یک عدد زیاد است. (مؤلف). برای تحصیل عدد 929 کافیست که الف اردوس را که بکلی زاید است از این لفظ دور کنیم. (مترجم).
(64) - خانیش خانم، پری خان خانم، مهین بانو سلطانوم، فرنگیس خانم، زینب خانم.
(65) - تاریخ این جنگها بترتیب چنین است: 906/1500، 907/1501، 908، 1503، 916/1510، 920/1514. غیر از جنگ اخیر در همه غلبه با شاه اسماعیل بود.
(66) - شرح حال مهمترین این فضلا در مجلد سابق این کتاب موسوم به تاریخ ادبی ایران در زمان سلطهء قبایل تاتار مندرج است.
(67) - رجوع به فهرست فارسی ریو صص 660-661 شود. اسماعیل.
[اِ] (اِخ) صفوی. (شاه اسماعیل سوم). پسر سیدمرتضی و مادر او دختر سلطان حسین اول صفوی است. علی مردان خان وی را در اصفهان بسال 1163 ه . ق. بر تخت سلطنت نشانید و تحت حمایت او در بهار و تابستان سال مزبور سلطنت کرد و بهار و تابستان سال 1165 را تحت حمایت کریم خان و تابستان و پائیز سال 1165 را تحت حمایت محمد حسن خان نام سلطنت داشت.
راجع به مسکوکات او رجوع به کتاب مسکوکات، نشانها و مهرهای شاهان ایران تألیف رابینو صص 47-48 شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر