هزل بستی

«لغت نامه دهخدا»

[هَ زِ لِ بُ] (اِخ) شاعری از مردم شهر بُست. قطعهء ذیل در ترجمان البلاغهء رادویانی از او آمده است که دربارهء تولد و مرگ دختر اوست:
چو دختر بیامد من اندر هزیمت
گه آمل گزیدم، گه از شرم، ساری
برفت آخر آن مصلحت بر طریقی
که رست او ز طعنه من از شرمساری.
رجوع به ترجمان البلاغهء رادویانی چ احمد آتش ص12 شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر