هست و بود کردن

«لغت نامه دهخدا»

[هَ تُ کَ دَ] (مص مرکب) اکتفا بر چیزی موجود کردن، مث کرباسی به خیاط دهند تا جامه قطع کند، او گوید: کرباس کم است. گویند: هست وبود کن؛ یعنی هر قدر که هست همان جامه تیار کن. (آنندراج) :
یک بوسه دار بیش نباشد لبان یار
باید برای قوت دل هست وبود کرد.
طالب لاری (از آنندراج).
رجوع به «هست» و «هست وبود» شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر