«لغت نامه دهخدا»
[هَ تُ کَ دَ] (مص مرکب) اکتفا بر چیزی موجود کردن، مث کرباسی به خیاط دهند تا جامه قطع کند، او گوید: کرباس کم است. گویند: هست وبود کن؛ یعنی هر قدر که هست همان جامه تیار کن. (آنندراج) : یک بوسه دار بیش نباشد لبان یار باید برای قوت دل هست وبود کرد. طالب لاری (از آنندراج). رجوع به «هست» و «هست وبود» شود.