اشارت کنان

«لغت نامه دهخدا»

[اِ رَکُ] (نف مرکب، ق مرکب) در حال اشاره کردن :
طلسمی بفرمود پرداختن
اشارت کنان دستش افراختن.نظامی.
یکی سرگران و آن دگر نیم مست
اشارت کنان این و آن را بدست.
سعدی (بوستان).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر