«لغت نامه دهخدا»
[هَ مِ] (ع اِ فعل) لاهمام؛ قصد نمی کنم (منتهی الارب)، بدان همت نگمارم یا آن را انجام نمیدهم. (اقرب الموارد). || جاء زید همام؛ ای یهمم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).