هماویز

«لغت نامه دهخدا»

[هَ] (ص مرکب) هم آویز. هم آورد. هم کوشش. همتا. کفو. (برهان) :
به هرمز نعره ای برزد که مگریز
بیا کآمد به میدانت هماویز.نزاری.
چنان جنگ بر جنگیان تیز شد
که دست و گریبان هماویز شد.نزاری.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر