هم تنگ

«لغت نامه دهخدا»

[هَ تَ] (ص مرکب) موافق و برابر. (غیاث) : قاسم صباحت و ملاحت و حسن او را با یوسف هم تنگ کرده.(جهانگشای جوینی). || هم عدل. هم لنگه. دو بار که با هم بر ستور بندند. (از یادداشتهای مؤلف). || همانند. شبیه :
بیداد بین که دور شب و روز می کند
با لعل تنگبار تو هم تنگ لاله را.
سیدحسن غزنوی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر