«لغت نامه دهخدا»
[هَ خوا / خا] (حامص مرکب) هم سفره شدن. هم کاسگی. هم نشینی : کرد با او به خورد هم خوانی کاین چنین است شرط مهمانی.نظامی. به هم خوانی خود کنی سر بلند که خوان گردد از نازکان ارجمند.نظامی.