اشتغال داشتن

«لغت نامه دهخدا»

[اِ تِ تَ] (مص مرکب)مشغول بودن به کاری. سرگرم بودن به کاری. || توجه قلبی به کسی یا چیزی :
زنده دلا مرده ندانی که کیست
آنکه ندارد به خدا اشتغال.سعدی.
سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقم
که به خویشتن ندارم به وجودت اشتغالی.
سعدی (طیبات).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر