اشتهاء

«لغت نامه دهخدا»

[اِ تِ] (ع مص) اشتها. خواستن چیزی را و آرزوی آن کردن و دوست داشتن آنرا. (منتهی الارب). دوست داشتن چیزی و میل کردن به آن و آرزو کردن آنرا. (از اقرب الموارد). آرزو کردن و فارسیان بمعنی آرزوی طعام استعمال کنند. (غیاث). || خواهش غذا. (فرهنگ نظام).
- بااشتها؛ متمایل به غذا.
- بی اشتها؛ آنکه به غذا میل ندارد.
- پراشتها؛ کسی که بسیار متمایل به غذا است.
- کم اشتها؛ آنکه اندک به غذا مایل است.
- امثال: اشتهای مردان زیر دندان.
یک گل زغال بردار اشتهایت را بترسان. یکی نان نداشت بخورد پیاز میخورد اشتهایش وا شود. (از فرهنگ نظام).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر