اشغار

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) دور ماندن آبخور از راه. (منتهی الارب). در ناحیه ای از جاده واقع شدن منهل. (از اقرب الموارد). || اشغار رفقه؛ تنها و جدا ماندن همراهان از راه. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || اشغار حساب بر کسی؛ پریشان و بسیار گردیدن حساب بر وی. (از منتهی الارب). پراکنده گردیدن و فزونی یافتن حساب بر کسی چنانکه بدان رهبری نشود. (از اقرب الموارد). || برداشتن دو پای زن را جهت گائیدن. || فراخ و بزرگ شدن جنگ. (منتهی الارب).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر