«لغت نامه دهخدا»
[اِ کِ / اَ کَ] (اِ) ریسمانی که بر زانوی شتر بندند تا فرار نکند. مثال: شتر من شریر است با وجود اشکل سه پایی راه میرود. (فرهنگ نظام). پای بند و پای رنجن. (ناظم الاطباء)(1). پای بند و رسنی که به آن پالان اشتر بندند تا از پشتش نرود. (آنندراج) (غیاث)(2). || اسبی را گویند که دست راست و پای چپ او سفید باشد. (برهان) (آنندراج). اسپی که دست راست و پای چپ او سپید باشد. (غیاث) (انجمن آرای ناصری). اسبی را گویند که دست راست و پای چپ او سفید باشد. (هفت قلزم). || مکر و حیله و تزویر. (برهان). مکر و حیله و فریب و آنرا اشکیل بزیادتی یا نیز گفته اند. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری). مکر و فریب و حیله. (هفت قلزم). و رجوع به اشکیل شود. (1) - در متن چنین است: و پای رنجید. (2) - در غیاث اللغات ضبط آن بفتح.