اشمعطاط

«لغت نامه دهخدا»

[اِ مِ] (ع مص) اشمعطاط قوم در طلب؛ شتابی کردن آنان در طلب چیزی و متفرق شدن. (منتهی الارب)؛ مبادرت ورزیدن و پراکنده شدن آنان. (از المنجد). || اشمعطاط ابل یا اسبان؛ پریشان شدن آنها. (از المنجد). اشمعطاط ابل؛ پریشان شدن شتران. (منتهی الارب). || اشمعطاط خیل؛ در طلب چیزی تیز دویدن اسبان. || اشمعطاط نره؛ برخاستن آن. || خشمگین شدن. یقال اشمعط؛ اذا امتلا غضباً. (منتهی الارب).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر