اشموس

«لغت نامه دهخدا»

[اُ] (اِخ) قریه ای به صعید مصر. (سمعانی).
اشموسا.
[ اَ ] (معرب، اِ) به لغت یونانی نوعی از مرو باشد که آن را بشیرازی مرورشک خوانند. و بوی آن کمتر از مرو خوش باشد. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نوعی از مرو باشد یعنی رستنی که آن را به شیرازی مرورشک خوانند. بوی آن کمتر از مرو خوش است. (هفت قلزم). نوعی از مرو است و از تمام اقسام مرو کم بوتر است. لفظ مذکور معرب از زبان یونانی است. (فرهنگ نظام). و رجوع به مرو و مرورشک و اشمرسا شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر