«لغت نامه دهخدا»
[اَ] (ع اِ) جِ صِبْغ و صِبَغ. (منتهی الارب) (دهار). جِ صِبْغ. رنگها. (آنندراج) (غیاث). جِ صِبْغ و صِباغ. (ناظم الاطباء)(1). رنگها. نانخورشها. جِ صِبْغ و صِبَغ، بمعنی صِباغ. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). رجوع به صِبْغ و صِباغ شود: آنرا به انواع الوان و اصباغ چون عرصهء باغ بیاراستند. (ترجمهء تاریخ یمینی نسخهء خطی کتابخانهء مؤلف ص421). (1) - ولی در قطر المحیط و اقرب الموارد جمع صباغ، اصباغ نیامده است.