«لغت نامه دهخدا»
[اِ بَ بَ / بُ] (اِخ) قلعه ای بسیار بلند بسیستان بود. صاحب ترجمهء تاریخ یمینی آرد: و در شهور سنهء تسعین و ثلثمائه (390 ه . ق.) به انتقام این واقعه به سیستان رفت و خلف در حصار قلعهء اصبهبذ(1)نشست، قلعه ای که حلیف سماک و الیف افلاک است، ابر در دامن حضیضش خیمه زند و ستاره پیرامن اوجش طواف کند، هلال چون ماهیچه ای بر شرف برجش و زحل چون کوکبی بر آستانهء قصرش: از بلندیش فرق نتوان کرد آتش دیده بان ز جرم زحل. و خلف در مضیق آن حصار بیقرار شد. (از ترجمهء تاریخ یمینی نسخهء خطی مؤلف ص 200 مطابق ص 244 نسخهء چاپی). (1) - در نسخهء چاپی اصفهبذ است.