اصحر

«لغت نامه دهخدا»

[اَ حَ] (ع ص) سرخ سپیدآمیخته. (منتهی الارب) (آنندراج). نزدیک به اصهب. (قطر المحیط) (از اقرب الموارد). و گویند: حمار اصحر و اتان صحراء. (از اقرب الموارد). || خاکی مایل به سرخی. (از اقرب الموارد). خاکی مایل به سرخی که در خفا اندکی به سفیدی زند. (از قطر المحیط). || (اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). اسد. (قطر المحیط).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر