«لغت نامه دهخدا»
[اَ رَ] (ع ن تف) انفذ. - امثال: اصرد من السهم. اصرد من خازق وَرقه. || ابرد. - امثال: اصرد من جراد. اصرد من عَنْزَهٍ جَرْباء. اصرد من عین الحرباء؛ مَثَلی است که آنرا برای کسی بکار میبرند که به سرمای سخت دچار شده باشد زیرا حرباء بگرد خورشید میچرخد و آنرا با چشم خود استقبال میکند تا از آن گرما جلب کند و نیز گویند: اصرد من عَنْزَهٍ جَرْباء، زیرا بز گر بعلت کمی موی و نازکی پوست در زمستان گرم نمیشود و از اینرو سرما بدان زیان میرساند. (از اقرب الموارد).