«لغت نامه دهخدا»
[اِ طِ] (ع مص) اصطلاء به آتش؛ بدان گرم شدن. طلب گرمی کردن بدان. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). تابیدن به آتش و گرم شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). تبیدن. به آتش تابیدن : أو آتیکم بشهاب قبس لعلکم تصطلون. (قرآن 27/7). || و یقال: فلان لایُصْطَلی بناره؛ یعنی دلاوری است که کسی تاب مقاومت او را ندارد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). فلان لایصطلی بناره؛ اذا کان شجاعاً لایطاق. (اقرب الموارد).