«لغت نامه دهخدا»
[اَ مَ] (اِخ) نیای اصمعی معروف. رجوع به اصمعی شود. || بنواصمع؛ گروهی از تازیان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اصمعان. [اَ مَ] (ع اِ) رای و فؤاد. (السامی فی الاسامی). قلب ذکی و رای عازم. (از اقرب الموارد). قلب ذکی متیقظ و رای حازم. (از قطر المحیط). دل هشیار و رای پرکار. (منتهی الارب). رای و دل. (مهذب الاسماء).