«لغت نامه دهخدا»
[اَ نَ] (ع ن تف) صنعتگرتر. صانع تر. باصنعت تر. (ناظم الاطباء) : و یقال ان اهل هذه الجزائر لایکون اصنع منهم. (اخبار الصین والهند ص 3). - امثال: اصنع من تنوط(1). اصنع من تنوطه. اصنع من دودالقز. اصنع من سرفه(2). اصنع من نحل. هو اصنع من ارضه؛ او از موریانه یا دیوچه صانع تر است. || نیکوتر. (ناظم الاطباء). (1) - پرنده ای است که لانهء آن به درخت آویزان است. (2) - کرم نخود.