اصنع

«لغت نامه دهخدا»

[اَ نَ] (ع ن تف) صنعتگرتر. صانع تر. باصنعت تر. (ناظم الاطباء) : و یقال ان اهل هذه الجزائر لایکون اصنع منهم. (اخبار الصین والهند ص 3).
- امثال: اصنع من تنوط(1).
اصنع من تنوطه.
اصنع من دودالقز.
اصنع من سرفه(2).
اصنع من نحل.
هو اصنع من ارضه؛ او از موریانه یا دیوچه صانع تر است.
|| نیکوتر. (ناظم الاطباء).
(1) - پرنده ای است که لانهء آن به درخت آویزان است.
(2) - کرم نخود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر