اصول کردن

«لغت نامه دهخدا»

[اُ کَ دَ] (مص مرکب)رقصیدن. حرکات موزون و خوش آینده از خود درآوردن :
بعشق اگر برسی بی شراب مست شوی
چنانکه بی دف و نی خود بخود اصول کنی.
ملاتشبیهی (از آنندراج).
رجوع به اصول و به اصول پا نهادن و ادا و اصول درآوردن (ذیل اصول) شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر