«لغت نامه دهخدا»
[اِ عَ] (ع مص) بسیار گردیدن ضیعت کسی. (منتهی الارب). بسیار شدن ضیاع. (آنندراج). بسیار گردیدن ضیعت شخص. (ناظم الاطباء). اضاعهء مرد؛ بسیاری و فزونی ضیاع وی، و در حدیث آمده است: افشی الله ضیعته؛ ای اکثر معاشه. (از تاج العروس). بسیارضیاع شدن. (تاج المصادر بیهقی). فزون و بسیار شدن ضیاع کسی. (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). || هویدا و آشکار شدن. (منتهی الارب). هویدا و آشکار گشتن. (ناظم الاطباء). || اضاعهء مرد؛ کار خود را ضایع یافتن. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || مهمل و هیچکاره کردن چیزی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مهمل و هلاک و تلف کردن چیزی را. (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). مهمل و هیچکاره کردن و هلاک گردانیدن. (ناظم الاطباء). || بی تیمار گذاشتن. (منتهی الارب) (آنندراج). و رجوع به اضاعت و اضاعه شود.