اضماد

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) فراهم آوردن کسان را: اضمدهم اضماداً. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). اضماد قوم؛ گرد آوردن آنان را. (از اقرب الموارد). || اضماد عرفج؛ غنچه برآوردن درخت عرفج؛ (ناظم الاطباء). غنچه پدید آوردن عرفج. (منتهی الارب) (آنندراج). اضماد عرفج؛ بودن برگ در درون آن و نمودار نشدن آن. (از اقرب الموارد) (از لسان العرب). در تداول خراسان، پُنْد زدن درخت(1). و اینکه صاحب منتهی الارب و آنندراج و ناظم الاطباء نوشته اند: غنچه برآوردن درخت درست نیست، چه غنچه مخصوص گل است نه برگ و صحیح پُنْد زدن، کُرچه کردن و زوپه زدن است.
(1) - و در تداول قم، کُرچه کردن درخت (شاید: کرکچه)، در تداول رشت، زوپه زدن درخت.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر