اعتیان

«لغت نامه دهخدا»

[اِ] (ع مص) نزدیک شتر رسیدن به اعانه. (منتهی الارب). نزدیک شتر رسیدن به اعانت. (ناظم الاطباء) (آنندراج). نزدیک شتر رفتن برای کمک. (از اقرب الموارد). || دیدبان و جاسوس گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دیده بانی کردن. (تاج المصادر بیهقی). جاسوس گردیدن. و بدین معنی با «لام» متعدی شود. (از اقرب الموارد). دیدن(1)و جاسوس گردیدن. (آنندراج). || بنسیه خریدن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بنسیه خریدن. (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). نسیه خریدن چیزی را و گزیدهء چیزی را (آنندراج). || گزیده گرفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بهین چیزی فراستدن. (تاج المصادر بیهقی). گزیدهء چیزی گرفتن. (از اقرب الموارد). یقال: «اذهب و اعتن لنا منز؛ ای ارتده». (منتهی الارب). || منزلی را برای کسی جستن. || خبر آوردن گروهی را. (از اقرب الموارد).
(1) - در فرهنگهای دیگر این کلمه بمعنی دیدن ملاحظه نشده و احتمال میرود تحریفی از دیدبان باشد.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر