اعفک

«لغت نامه دهخدا»

[اَ فَ] (ع ص) سخت گول. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). احمق. (تاج المصادر بیهقی): اعفک و انوک؛ بغایت احمق. (یادداشت بخط مؤلف). || مرد چپه دست. || نادرست کار. || آنکه بر یکی سخن نپاید و هر کاری را که شروع نماید ناتمام گذارد و در دیگری درآید. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). متلون که بر یک سخن نپاید. آنکه هر کار آغازیده را ناتمام گذارد و کار دیگر پیش گیرد. (یادداشت بخط مؤلف).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر