«لغت نامه دهخدا»
[اَ قَ] (ع ص) فقیر محتاج. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آنکه بی چیز و محتاج باشد. (از اقرب الموارد). || تازی درشت و بدخوی. یقال: اعرابی اعقف؛ ای جاف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تازی تندخوی درشت. یقال: جاءنی اعرابی اعقف. (از اقرب الموارد). || کژ. (منتهی الارب). کج. (ناظم الاطباء). کج و ناهموار. یقال: عود معقوف و اعقف. (از اقرب الموارد). || منحنی از هر چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). منحنی. (اقرب الموارد).