«لغت نامه دهخدا»
[اَف ف] (ع مص) اف کردن. (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). از اندوه و تنگدلی و درد، اف گفتن. (از اقرب الموارد). تَأفیف. تأفف. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).