«لغت نامه دهخدا»
[اَ دُ] (اِ) آخر. انجام. فرجام. عاقبت. آفدم. (یادداشت بخط مؤلف). و رجوع به آفدم شود : چه بایدت کردن کنون به افدم مگر خانه روبی چو روبه بدم.بوشکور. گرچه هر روز اندکی برداردش بافدم روزی بپایان آردش.رودکی.