افراخت

«لغت نامه دهخدا»

[اَ] (فعل) برداشت و بلند ساخت و آنرا فراشت نیز گویند. (برهان) (آنندراج) (هفت قلزم) (انجمن آرای ناصری). و بر این قیاس افراخته و افراشته و مصدر آن افراختن و افراشتن است و هر دو را بحذف الف نیز گفته اند. (آنندراج) (انجمن آرای ناصری) :
افراخت لوای پادشاهی
بگرفت سفیدی و سیاهی.
خواجه عمید لوبکی.
رجوع به افراختن و افراشتن شود.
- افراخت پای؛ بر سه معنی است:
- || کنایه از دویدن است.
- || چیزی که بزیر پا اندازند.
- || بطور استعاره فقیر و بیچاره را گویند. (از فرهنگ جهانگیری).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر